سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
شریف به تمام معنا کسی است که دانشش مایه شرف او گردد [امام جواد علیه السلام]
انتظار و انتظار ...
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» حسین(ع)

بسمه تعالی

سرچشمه ی فیض لایزال است حسین (ع)

دلداده ی ذات ذوالجلال است حسین (ع)

با آب فرات کام او را چه نیاز

لب تشنه ی چشمه ی وصال است حسین (ع)



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( یکشنبه 85/11/29 :: ساعت 5:28 عصر )

»» ای تشنه السلام علیک



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( یکشنبه 85/11/8 :: ساعت 5:46 صبح )

»» امر به معروف در نهضت حسینی

زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مى رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مى شود. از این مقال به نمونه هایى از «معروف گرایى » و «منکرستیزى » از درسهاى «مکتب زیارت » آشنا مى شویم.

امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مى کند و مى فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.

جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم.

الف) نهى از همکارى با ستمگران

1. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب » و «ابا الربیع » فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب » و «ابا الربیع » همکارى مى کنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.

چون «عذافر» چهره در هم کشید.

حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.

ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مى دهد و پس از اینکه خدمت حضرت مى رسد با این کلمات مورد عتاب قرار مى گیرد که «کل شى ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مى پرسد: فدایت شوم، کدامیک از کارها؟ امام مى فرماید: کرایه دادن شترهایت به هارون الرشید! عرضه مى دارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه داده ام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى فرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مى گوید: بلى! امام مى فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.

ج - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى

نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست برداشت و گفت شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره اى ندارم. متوکل گفت: چاره اى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى کردند ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مى ستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده اند. چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.

متوکل از شنیدن این اشعار گریست به اندازه اى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگى اش برچیده شد.

د - جلوگیرى از شبهه پراکنى

اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مى آمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن » را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمت حضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمى توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.

امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مى توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.

امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى که کاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله اى به نظرم رسیده مى خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کرده اى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى دانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زده اى اراده کرده باشد.

شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و فت سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.

استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مى دهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.

در زیارتنامه هاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخص هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه »: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.

نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مى خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته »: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته است خواندى.

اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت شیوه هایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مى دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مى کنیم.

شیوه هایى از معصومین(علیهم السلام)
1. محبت و نرمخویى

زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مى یابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مى شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى »: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.

یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک »: اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند.

و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبت به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشى تر شود. اما صاحب شتر مى گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مى کنم. و سپس صاحب آن او را رام مى کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.

نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشت به مدینه مى آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مى کند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفت آمیز با او برخورد مى کند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مى کند، مى گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.

نمونه چهارم: زهیر بن قین از افرادى بود که دوست نمى داشت با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مى گویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مى رسیدیم از او کناره مى گرفتیم زیرا که حرکت به همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت حضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهره اى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.

نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى کند حضرت به او مى فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک »: اگر آنچه گفتى راست است خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى گویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مى کند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.

2. دورى از دشنام

قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مى فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم »: به آنان که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالت خدا را دشنام دهند.

گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مى کند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مى دهد، مى فرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین »: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بن عدى و عمرو بن حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول ». ناخوشایند است براى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظه ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مى آموزى مؤدب خواهیم ساخت.

به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.

3. برخورد استدلالى و حکمت آمیز

اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مى دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم ترین استدلالها را بیان مى کردند نمونه هایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره پرستان و معتقدان به الوهیت خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت یکى از فلسفه هاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مى خوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة »: اوست خدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مى یابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة »: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.

تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از این گونه رفتارهاست به طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى گرفت و بر همین اساس به اسلام مى گرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مى شد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده است با او تماس مى گرفت و آیین خود را به وى عرضه مى داشت. روزى شنید که «سوید بن صامت » وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فت شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مى دانم. حضرت فرمود: گفته هاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.

اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمت آمیز مى باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى » و کتابهایى از این قبیل، آیینه اى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص ») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.

در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابى العوجاء که در باره برخوردهاى حکمت آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مى پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مى گوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابى العوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مى راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!

ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمى گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمى شود. سخنان و دلایل ما را مى شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مى آوریم. گمان مى کنیم بر او پیروز شده ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى کند چنان که نمى توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مى خوانیم:

«و نصحتم له فى السر و العلانیة و دعوتم الى سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فى مرضاته »: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 11:0 عصر )

»» پیروزی خون بر شمشیر

از قـرن هـاى متمادى, نهضت عاشورا به عنوان مظهر تجلى جنگ حق و بـاطل و روز عاشورا, روز فداکارى و جان بازى در راه دین و حریت شـناخته شده است. حسین بن على(ع) در چنین روز تاریخى با یارانى انـدک ولـى ایمانى سرشار و پرصلابت با سپاه سنگ دل یزید به مصاف پـرداخـت و کـربـلا را صحنه خونین عشق و شهادت ساخت و آزادگى, و حـریت را در بستر تاریخ صلا داد, و آزادمردان و آزادزنانى را در دامـن فـرهـنگ خود پرورد که پرچم حریت را به دوش کشیدند و نهضت هایى را پدید آوردند.
عـاشورا یک روز بیش نبود اما شعاع تاثیر آن به ابدیت کشیده شده اسـت و چـنـان وجدان هاى حساس و دل هاى پاک را تحت تاثیر فرهنگ خـود قـرار داده که در دهه محرم هر سال در اکثر نقاط مجالس عزا و سوگوارى برپا مى شود.
امام خمینى(ره) درباره قیام عاشورا فرمودند: عاشورا قیام عدالت خـواهـان بـا عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستم گران کـاخ نـشـیـن و مـسـتکبران غارت گر بود. اگر قیام عاشورا نبود, ابوسفیانیان قلم سرخ بر رخسار وحى و قرآن مى کشیدند.
یـزید گمان مى کرد با کشتن حسین و یارانش مى تواند اساس وحى را بـرچـیند و به شعار پوسیده و آرمان جاهلانه جدش ابوسفیان و پدرش معاویه لباس تحقق بپوشاند.
دربـاره فـلـسـفـه نـهضت اباعبدالله الحسین(ع) کتاب ها و مقالات بـسـیـارى نـگـارش یافته و هرکدام با نگاهى ویژه به آن نگریسته انـد, لـیـکن در این مقال برآنیم تا به یکى از ابعاد قیام کربلا یعنى (بقاى اصول مذاهب الهى) اشاره اى گذرا داشته باشیم.
قـیام خون بار عاشورا گذشته از این که روحیه آزادى خواهى و ستم سـوزى و پـیکار با خودکامگى و استبداد را در دل هاى مستعد زنده کـرد و مـنشا پیدایش نهضت هاى بى شمارى علیه استکبار و استعمار گـردیـد, اصـول مـذاهب الهى را از خطر تحریف و نابودى نیز نجات بـخـشـید و تمدنى عظیم و فرهنگى ریشه دار را براى افراد بشر به ارمغان آورد.
آیین الهى از آغاز پیدایش مذهب تاکنون (اسلام) بوده و هست. قرآن مـى فـرمـایـد: هـرآینه دین در پیشگاه الهى, دین اسلام است: (ان الـدیـن عـندالله الاسلام). مذاهب دیگر هریک مکمل مذهب قبلى و یا در عـرض آن قرار داشتند, ولى اسلام محمدى آخرین شکل تکامل یافته ادیـان آسـمـانـى اسـت و قـرآن کریم تنها کتابى است که به صورت مـعـجـزه جاودانى از مذاهب الهى به یادگار مانده است و جوهره و هـویـت مـذهب را حفظ کرده است. به علاوه این که یگانه کتابى است کـه از تـحـریـف و بـدعت ها و آمیختگى به اساطیر و خرافات مصون اسـت, چـرا کـه از هـر حـیث در حد اعجاز مى باشد. مفاهیم بسیار بـلـنـد عـلمى, اخلاقى, سیاسى, اقتصادى, تاریخى و از همه مهم تر تـاثـیـر شـگرف آن در دل ها, گویاى اوج اعجاز بى نظیر این کتاب الهى است.
قـرآن کـریم در کنار رسالت ارشاد و هدایت خلقت ها, نام و راه و آثـار پـیامبران سلف, پیام ها, داستان ها مبارزات بى امان آنان بـا طـواغـیـت زمان را نیز شفاف بیان کرده, تهمت ها, افتراها و تحریف هاى تاریخى را از ساحت مقدس پیامبران دفع کرده است.
آیـیـن مـحمدى و معجزه جاوید آن یعنى قرآن در زمانى که مخالفان پـیامبران و موافقان آنان با یک دیگر جنگیدند و مى رفت تا چراغ هـدایت پیامبر رو به خاموشى بگراید و زمینه محو دین فراهم شود, هـم چـو مشعلى فروزنده و روشنى بخش, تمام تحریف ها و بدعت ها و تـهـمـت هـا را از ساحت دین و زندگانى انبیا(صلوات الله علیهم) زدود و مـعـجزاتشان را تایید کرد, و اشکالات و شبهات را از حریم دیـن بـرطـرف ساخت. اما همین آیین ناب و اعجاز عظیمش, قرآن, در زمـان یـزیـد دسـت خـوش خـطـرات بـسیارى شد و مى رفت تا یزید و یـزیدیان آیین ناب محمدى را از خاطره ها محو کنند. بدون شک اگر قـیـام امـام حـسـین(ع) و یارانش نبود وجان هاى عزیزشان را هدف تـیرهاى سپاه یزید قرار نمى دادند, یزیدیان تمام نسخه هاى قرآن را آتـش مـى زدنـد; چـنان چه بخت النصر تمام نسخه هاى تورات را آتـش زد و کـتاب انجیل نیز طعمه حریق واقع شد و محو گردید. اما پـس از سـالـیان متمادى جمعى نشستند و گفتند که در قرآن یکتبون الـکتاب بایدیهم آمده است و این جمله را به خدا نسبت دادند, در حـالـى کـه نـه حـافظه آنان یارى مى کرد و نه امانت دار بودند; بـلکه سیاست و جو حاکم به اضافه تمایلات نفسانى و تسویلات شیطانى درنوشـتن تـورات و انـجیل دخالت داشت. لذا افسانه ها و خرافاتى سـاخـتـنـد و عـقـاید باطل و نسبت هاى ناروا به خدا و پیامبران دادنـد کـه زبان از گفتن و قلم از نوشتن آن شرم دارد. اما قیام امـام حـسین(ع) و یارانش باعث بقاى دین محمدى شد و بر اعتبار و قـداست انبیا و مذاهبشان افزود. بى دلیل نیست که پیامبر فرمود: حـسـیـن مـنـى و انا من حسین; یعنى بقاى دین و نام و شریعت من, رهـیـن قـیام حضرت حسین(ع) است; همان گونه که عظمت و بقاى نهضت کـربـلا نیز وابسته به نبى اسلام(ص) مى باشد. از این رو گفته اند آیـیـن مـقـدس اسـلام, محمدى است ولى بقاى آن حسینى است: (الاسلام محمدى الحدوث وحسینى البقإ).

پاى ز هستى کشید بر سر پیمان
آرى این شیوه و مرام حسین است
باعث ویرانى بساط امیه
همت والاى مستدام حسین است
زنده شد اسلام مرده زاده سفیان
این اثر کربلا و شام حسین است
آن که ز هم تار پود ظلم و ستم را
بگسلد, آن همت و حشام حسین است
آیت مظلومیش به گنبد گردون
پرچم خونین و سرخ فام حسین است

یـقـیـنـا مذهب و تمدن امروز بشر مدیون قیام عاشورا است. متفکر شهیر, آقاى محمدرضا حکیمى مى گوید:
(امـام حسین بر همه انسان هاى پس از خود تا آخر تاریخ و بر همه بـشـریت و تمدن هاى پس از خود حق دارد, و همه ـ هرکدام به گونه اى ـ مـرهـون و مـدیون اویند, زیرا اگر امام حسین نبود, عاشورا نـبـود, و اگـر عاشورا نبود, اسلام نمى ماند, و اگر اسلام نمانده بـود, تمدن اسلامى پدید نمى آمد تا مایه اصلى تمدن ها و پیش رفت هـاى بعدى و ظهور رنسانس (تحول علمى) در غرب بشود و در آن صورت این تمدن کنونى وجود نداشت.
آیـا بـا وجـود حکومت هایى سفاک و بى اعتقاد و تابع جاهلیت, که اصـل وحى الهى و نبوت محمدى را منکر بودند, مانند حکومت یزید و ولـید بن یزید بن عبدالملک و... اسلام بر جاى مى ماند, و به سده چـهارم و پنجم مى رسید, و آن تمدن شکوفا و سترگ پدید مى آمد, و آن عـلـم و فرهنگ و ادبیات و اخلاق و حقوق و طب و شیمى و صنعت و فـیزیک و ریاضیات و تکنیک... سامان مى یافت تا به تدریج به دست غـربیان افتد و تمدن کنونى آنان را پایه ریزى کند و آنان را به آسـتـانه (رنسانس) برساند, و از ظلمات و جهل و عقب ماندگى قرون وسـطایى رهایى بخشد؟)(1) واز این بالاتراگر مذاهب امروز در بین پـیـروان خـود جـلال و شـکـوهـى دارند و در برابر کفر و الحاد و کـمـونـیـسـت اعـتـبار و قداست خود را حفظ کرده اند, همگى رهین عاشورا و این قیام عظیم و خونین اند.
در پـایـان نیکو مى نماید گفتارى را از مفتى موصل درباره حادثه کربلا و قیام امام حسین(ع) ذکر کنیم. ایشان مى گوید:
(فاجعه کربلا در تاریخ بشر, نادره اى است, هم چنان که مسببین آن نـیـز نـادره انـد. حـسین بن على سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عـمـوم را بـنـابـر فـرمان خداوند در قرآن به زبان پیغمبر اکرم وظـیـفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحى نورزید. هستى خود را در آن قـربـانـگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار سسرور شـهـیـدانـز مـحسوب شد و در تاریخ ایام سپیشواى اصلاح طلبانز به شـمـار مـى رفـت. آرى, به آن چه خواسته بود و بلکه برتر از آن, کامیاب گردید.)
 


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:55 عصر )

»» خورشید کارون

خورشید تابان عاشورا به خون نشست و کاروانى از اشک و آه, با دلهاى سوزان, مسیر بى انتهاى تاریخ سرخ تشیع را آغاز نمود و داستان چگونه بودن را در همه عاشوراها, پرده به پرده به نمایش کشید.
((خورشید کاروان)) کارى از گروه ((فدک)) مى باشد که به مدت هشت سال متمادى در ماه محرم و صفر در تهران به نمایش در آمد و امسال در نهمین سال نمایش خود با کارگردانى ((حسین مسافر آستانه)) و اجرایى از گروه ((آیین)) در قم به روى صحنه رفت. متن این نمایش نیز بر اساس نمایشنامه ((هیهات)) نوشته استاد ((ابوباسم حیادار)) نوشته شده است.
ماجراى نمایش مربوط به شبى است که شمر, کاروان اسیران کربلا را نزدیک دیرى نگاه مى دارد. راهب پیر به تنهایى در دیر به عبادت خود مشغول است و ((پطروس)) پسر او در پى یافتن حقیقت و آنچه در کتاب مقدس آمده است, راهى کوفه مى باشد. وى معتقد است که ((ایلیاى)) مقدس همان حضرت على(ع) و ((شبر)) و ((شبیر)) همان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) مى باشند که نام آنها به کرات در کتاب مقدس آمده است.
راهب نصرانى چنین چیزى را باور نمى کند ولى عاقبت به سخنان پسرش ایمان آورده و مى گوید: ((اى مسیح مقدس! این سخنان گوش را مىآزارد ولى سخت بر دل مى نشیند.))
در همین هنگام سپاهیان شام وارد دیر مى شوند و اول از همه چشمشان به سنگ نبشته روى دیوار مى افتد که قاتلان حسین(ع) را لعنت کرده است. شمر و عمالش شمشیر از نیام مى کشند تا پیرمرد را به قتل برسانند چرا که مى پندارند او از فراریان جنگ است, اما راهب مى گوید که هیچ اطلاعى از مضمون حک شده بر سنگ ندارد و فقط از پدرانش شنیده که از 500 سال پیش آن کتیبه در دیر بوده است; یعنى درست 440 سال قبل از بعثت پیامبر اکرم(ص).
راهب نصرانى که از کار سپاهیان و کاروانیان سر در نمىآورد, بیشتر از مسلمانان دلش بر کودکان و اسیران ناشناس مى سوزد و اصرار دارد که حداقل کودکان به درون دیر بیایند و آب و نانى بخورند, ولى وقتى بچه ها صدقه قبول نمى کنند و مثل پدرانشان گرسنه و تشنه مى مانند, تازه راهب پى مى برد که آنان کیستند و روز عاشورا چه روزى است و سخنان کتاب مقدس در باره هم آنان است و پیامبرشان.
بچه ها با پاهاى زخمى و کبود, خسته و تشنه گوشه اى از حال مى روند و یزیدیان در گوشه اى دیگر به خوردن شراب مشغول مى شوند و حتى به حرف راهب هم توجهى نمى کنند که آنجا را مکان مقدسى مى داند که نباید فعل حرام در آن جارى شود.
با آمدن جعبه اى به درون دیر, راهب کنجکاوى خود را نسبت به آن ابراز مى کند و وقتى مى شنود درون آن, سر باارزشى است; پنهانى در صندوق را مى گشاید و صیحه برمىآورد که ((به خدا قسم این سر عیسى مسیح است.)) ولى پاسخ مى شنود که این سر حسین بن على است که از دین خارج شده و آنها او را کشته اند و مى خواهند سر نافرمانش را نزد یزید بن معاویه ببرند و جایزه بگیرند! راهب با خواهش و التماس بسیار و دادن تمام سرمایه پدرانش به آنها, یک شب سر را نزد خود نگاه مى دارد و مى گوید: ((اگر مسیح فرزندى مى داشت ما او را در چشم خود جاى مى دادیم.))
سپاهیان یزید که طمعکار هستند, عاقبت خواسته راهب را قبول مى کنند و به یاد مىآورند که چطور به خاطر برق جواهر, انگشت امام حسین(ع) را در گودال قتلگاه بریدند تا انگشتر را بیرون بکشند و چگونه گوشهاى دخترکانش را پاره کردند تا گوشواره هایشان را بربایند.
در شب خلوت راهب با سر امام حسین(ع) فرشته هاى سپیدپوش با حرکات فرم و رقص نور, بالاى سر امام حسین(ع) به حرکت درمىآیند و بر آن سجده کرده و زیارتش مى کنند. راهب در صندوق را مى گشاید و نور سبزى از آن بیرون مى تراود. مرد نصرانى که از این همه عزت و احترام در تعجب است, دهانش به شگفتى گشوده مى شود: ((چه باشکوهى اى سر, چه عظمتى دارى, تلالو چهره نورانیت تاریکى سالیان این دیر را زدوده است.)) وى که قصد دارد سر را با گلاب بشوید, هیجان زده عقب مى کشد و مى گوید, لبها تکان مى خورند و از رگهاى گلو خون تازه بیرون مىآید. سر با راهب سخن مى گوید و او از هوش مى رود. سپس نوبت حضرت رقیه(س) و دیگر کودکان است که با پدر سخن بگویند.
حضور ناگهانى امام حسین(ع) با سر و صورتى پوشیده, در حالى که دود غلیظ اسپند او را احاطه کرده است از آن صحنه هایى مى باشد که فقط در برانگیختن احساسات تماشاگر دخیل است و گرنه حضور فیزیکى امام, در حالى که بچه ها خود به خوبى از ایفاى نقششان برمىآیند و با پدر خیالى خود در جلوى صحنه سخن مى گویند, هیچ وجهى ندارد; حتى حضور حضرت زینب(س), پوشیده در سیاهى, نیز از همان صحنه هاى غیر ضرورى است.
ایشان لحظاتى, فقط لحظاتى وارد دیر مى شوند و بچه ها به طرف او مى روند ولى حضرت حتى دستى بر سر آنها نمى کشد و معلوم نیست حضورى چنین ضعیف براى چه در نمایش تعبیه شده است؟
البته کاملا پیداست که تمهیداتى از این دست با نوحه خوانیهاى مداوم نمایش, در جهت انتقال سریع مصیبت به تماشاگر عام و درآوردن اشک اوست. قسمتهاى نخست نمایش که بر پایه درام استوار است بر دل مى نشیند ولى ناگهان کار شبیه یک تعزیه و نوحه خوانى مى شود که همراه با آواى قرآن, همخوانى گروه تواشیح و همسرایى خوانندگان, فقط عواطف تماشاگر را برمى انگیزد. حتى حضور راوى و توضیح واضحات و سخنان شعارگونه اش هیچ لطفى ندارد.
با اینهمه ((خورشید کاروان)) مى کوشد با بهره گیرى از موسیقى هاى مختلف و معروف کلیسایى و اسلامى و تلفیق استادانه آنها با هم, با مدد گرفتن از دکور مناسب, مخصوصا مجسمه عیسى بن مریم, تماشاگر را به خود جذب کند.
شاید از همان جایى که ناگهان نمایش سبک و سیاق خود را از دست مى دهد و به یک مصیبت خوانى مصور تبدیل مى شود و سوز دل بچه هاى اسیر را بیان مى نماید, اینچنین با مخاطب ارتباط برقرار مى کند و همین باعث مى شود که یک نمایش نه سال تمام بدون هیچ تغییرى در متن و دیگر عوامل صحنه اى به روى صحنه برود و صدالبته تنها تغییر عمده کار, ترکیب چهل بازیگر کودک و بزرگسال آن است که در طول سالهاى اجرا تغییراتى روى آنها صورت گرفته است.
در انتهاى نمایش, صبح فردا مى رسد و سپاهیان بچه هاى دربند را از دیر مى برند و فقط سربندى از آنها, همراه با حجم خالى صندوق براى راهب مى ماند و تنها اوست که در طول نمایش به حقیقت ماجرا پى برده و یک شبه راه کمال را پشت سر گذاشته است.
و حال ما کاروانیان عقب مانده از کربلا هستیم که باید به یاد کبوتران خونین بال حرمش رهرو راه حسین(ع) باشیم; تا پرچم شهادت زنده بماند که اگر بماند حسین پاینده و جاوید است.

 

 

 

 

تحلیلى جامعه شناختى از سنت عزادارى امام حسین(ع)
حجة الاسلام اکبر میرسپاه

«حرم سیدالشهدا(ع) مزار انبیا و ملائکه است ».

«زیارت سیدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوایج دنیوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استکمالات معنوى مى شود».

راه انداختن دسته هاى سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از کمال بى خبرى و بى سلیقگى.

«کنش اجتماعى » را مى توان به عنوان ساده ترین عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «کنش اجتماعى » چنین تعبیر کرده اند: «حرکت بارزى که از یک انسان براى حصول هدفى نسبت به انسان دیگر، صادر مى شود.» وقتى «کنش اجتماعى » استمرار یابد «تحریک متقابل اجتماعى » روى مى دهد و این تحریک به «ارتباط متقابل اجتماعى » منجر مى شود.

براثر «ارتباط متقابل اجتماعى » کنش هاى اجتماعى یک انسان با کنش هاى اجتماعى انسان هاى دیگرى که در پیرامون او هستند، مى آمیزند و از این آمیزش، «کنش هاى متقابل اجتماعى » به وجود مى آیند. از «کنش هاى متقابل اجتماعى »، که یکى از مفاهیم محورى در جامعه شناسى است، مى توان چنین تعبیر کرد: کنش هایى هستند که بین دو یا چند انسان واقع مى شوند و در میان آنان نوعى هماهنگى به وجود مى آورند.

کنش هاى متقابل اجتماعى در تقسیم نخستین، بر دو قسم اند: پیوسته و گسسته.

کنش هاى متقابل اجتماعى پیوسته آنهایى است که در جهت یگانه اى صورت مى گیرند; مانند گفتگو براى کشف یک حقیقت و یا تعاون براى تحقق یک امر خیر.

کنش هاى متقابل اجتماعى گسسته آنهایى است که جهت یگانه اى ندارند; مانند رقابت و ستیز.

دوام و استحکام زندگى اجتماعى به آمیختن کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته بستگى دارد و بدین گونه است که مفهوم «همسازى » مطرح مى شود.

«همسازى » کوششى براى رفع اختلاف کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته است. صورت کامل همسازى «سازگارى » مى باشد که نه «سازش » است و نه «توافق »; زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح مى باشد، در حالى که در سازگارى اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممکن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلکه سخن در این است که مى دانند به هم نزدیک مى شوند و مى خواهند که به هم نزدیک شوند. بدین دلیل، از «سازگارى » به همسازى اى که با خواست و آگاهى شخصى صورت مى گیرد، تعبیر شده است. از همسازى کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعى » پدید مى آید.

«گروه اجتماعى » نیز یکى دیگر از مفاهیم محورى جامعه شناسى است و از آن به دو یا عده بیشترى از انسان ها تعبیر مى شود که کنش هاى متقابلى بین آنان روى مى دهد و از همسازى برخوردارند.

کنش هاى متقابل اعضاى گروه و خرده گروه ها موجب «پویایى گروهى » مى شود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى یکدیگر رخنه مى کنند و به یکدیگر وابسته مى شوند و در نتیجه، به اتحاد بیشترى دست مى یابند. «نفوذ متقابل گروهى » و «اتکاى متقابل گروهى » از این طریق حاصل مى شود. از هماهنگى و سنخیتى که بدین منظور در رفتار اعضاى گروه پدید مى آید «رفتار گروهى » ظاهر مى شود.

گونه اى از «رفتار گروهى »، که جنبه عاطفى شدید دارد و بر کنش ها و یا واکنش هاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى » نامیده مى شود.

کنش ها یا واکنش هاى مزبور به «واگیرى اجتماعى » مى انجامد; یعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاینده، رفتار عاطفى یکدیگر را فرامى گیرند و در نتیجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مى شوند.

گروه برخوردار از «رفتار جمعى » را «جمع » مى نامند.

جامعه شناسان معمولا از مفهوم «جمع »، خود را به مفهوم «جماعت »، که مهم ترین نوع جمع است، مى رسانند و آنگاه تحقیق خود را روى «جماعت » متمرکز مى کنند. «جماعت » جمعى است پرمسانخت، مرکب از اشخاصى که معمولا در یک جا گرد نمى آیند، با یکدیگر «ربط » مى یابند و به «جنب و جوش » مى افتند.

«ربط » رابطه عاطفى عمیقى است که دو یا چند تن را به یکدیگر پیوند مى دهد، به طورى که آنان به راحتى و خودبه خود با یکدیگر هماهنگ مى شوند. «جنب و جوش » رفتار عاطفى آشکارى است که بر اثر ربط اشخاص روى مى دهد; مانند کف زدن و یا تکبیر گفتن. یکى از انواع جماعت، که با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از این رو، مى توان آن را جمعى مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه » است. «عامه » جمعى است کم تشابه و تسانخ، مرکب از افرادى که معمولا در یک جا گرد نمى آیند، ولى به سبب مصالح مشترک خود با یکدیگر ارتباط پیدا مى کنند و موجد «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » مى شوند.

مقصود از «عقیده عمومى » قضاوتى است که مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه کتابخوان که «کتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نیست » و یا قضاوت عامه ورزشکار که «مسؤول امور ورزشى کشور، درایت کافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى » نیز عقیده اى است سخت دامنه دار و ریشه دار مانند عقیده عامه کتابخوان که «کتاب، ناصح مشفق و انیس کنج تنهایى است » و یا مانند عقیده عامه ورزشکار که «تواضع و جوانمردى دو ویژگى جدایى ناپذیر ورزشکار واقعى است.»

اکنون نوبت آن است که بحث را به گونه اى هدایت کنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعه شناختى را با آنچه قصد اداى آن را داریم، روشن سازد:

هر جامعه انسانى (1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه مى شویم به طور عمده از چندین «عامه » تشکیل شده است و هر «عامه »اى را مورد بررسى قرار دهیم، متوجه مى شویم که بر اساس «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » از خویش، عمل و عکس العمل بروز مى دهد. بنابراین، مى توانیم بگوییم: هر جامعه اى بر اساس عقاید و وفاق هاى عمومى به حیات اجتماعى اش ادامه مى دهد.

از سخن فوق، مى توان چنین استفاده کرد که: نفوذ در عقاید و وفاق هاى عمومى و تغییر آنها مساوى با نفوذ و تغییر حیات اجتماعى است. به همین دلیل، «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » به شدت مورد توجه جامعه شناسان و علماى سیاست قرار دارد.

اگر بخواهیم جامعه اى را در راستاى یک مکتب قرار دهیم باید چاره اى بیندیشیم تا عقیده عمومى در این راستا قرار گیرد. براى این کار، به طور کلى، از چهار شیوه بهره گرفته مى شود:

الف - تطمیع;

ب - تهدید;

ج - تخریب;

د - تبلیغ;

در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند که چهارمین شیوه از همه کارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهم تر است. (2) و باز به همین دلیل، جامعه شناسان و علماى سیاست، تحقیقات وسیعى در این زمینه انجام داده اند که هنوز هم این تحقیقات به گونه هایى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذکر گزارشى - هرچند اجمالى - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، که با این بحث تناسب بیشترى دارد، اشاره مى کنیم:

یکى از شیوه هاى بسیار مؤثر تبلیغى، تشکیل جلسات «تذکر» درباره امرى است که ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مکانیسم «کنش و یا واکنش متقابل دورانى » استفاده مى شود; بدین صورت که افراد گرد آمده، به وسیله «ذاکر» تحریک مى شوند. این تحریک، واکنشى در افراد به وجود مى آورد. این واکنش در «ذاکر» مؤثر مى افتد و واکنش شدیدترى را موجب مى شود. این واکنش شدیدتر، خود تحریکى مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واکنش و تحریکى دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واکنش متناسخ آن افراد افزوده مى شود و این همان است که از آن اینچنین تعبیر مى شود: کنش هاى متقابل و واکنش هاى درونى اینچنین، به واگیرى اجتماعى مى انجامد.

جلسات عزادارى امام حسین علیه السلام را در این ارتباط مى توان مورد مداقه قرار داد. عزادارى امام حسین علیه السلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسى است. بحمدالله، بسیارى از این ابعاد، توسط علماى دین تا حدودى مورد بررسى قرار گرفته است، اما در این بحث، بعدى که ذکر شد، مد نظر است.

وقتى از این زاویه نیز در توصیه هاى ائمه اطهارعلیهم السلام به تشکیل جلسات عزادارى امام حسین علیه السلام نگاه کنیم این کار را بسیار حکیمانه مى یابیم، به گونه اى که موجب مى شود بیش از پیش به این انوار طیبه علیهم السلام ارادت ورزیم.

یکى دیگر از شیوه هاى مؤثر تبلیغى، تعیین «اسوه » براى مردم است. لازم است بیندیشیم که در عین اسوه بودن و هادى بودن همه ائمه اطهارعلیهم السلام چرا امام حسین علیه السلام به عنوان مصباح هدایت و کشتى نجات، مطرح مى شود؟ چرا تربت مرقد او از ویژگى وحرمت برخورداراست؟آیا غیر از این است که دقیق ترین ابعاد یک اسوه، در امام حسین علیه السلام تجلى تام یافته است.

از دیگر شیوه هاى مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعایر و در مرحله بعد، تثبیت و ترویج آن شعایر مى باشد; زیرا در صورت انجام گرفتن این کار، آن ایده مطلوب، تثبیت و ترویج شده است.

راه انداختن دسته هاى سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از کمال بى خبرى و بى سلیقگى. آرى، برخورد اصلاحى و تکمیلى و تحسینى از سوى فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحیح است، بلکه لازم هم مى باشد و اعتراض به مغرضان یا بى خبرانى است که با این شعایر بر خورد حذفى مى کنند.

از جمله شیوه هاى قابل ملاحظه، تعیین مکان هایى براى انجام دادن مناسک ویژه مى باشد تا افراد با رو آوردن به آن مکان ها و انجام آن مناسک، تجدید عهدى با اعتقاد و ایده مطلوب کرده باشند و با این کار، دل ها هرچه بیشتر با آن ایده گره بخورد.

در این ارتباط، توجه به روایاتى که حاوى مضامین ذیل است، مفید به نظر مى رسد:

«حرم سیدالشهداعلیه السلام مزار انبیا و ملائکه است ». (3)

«زیارت سیدالشهداعلیه السلام را ترک نکنید». (4)

«زیارت سیدالشهدا علیه السلام موجب برآورده شدن حوایج دنیوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استکمالات معنوى مى شود». (5)

براى تکمیل این بحث به نظر مى رسد تذکر دو مطلب ضرورى باشد:

1- ممکن است تصور شود نفوذ در عقیده عمومى عملى ناپسند است و تغییر آن را باید نوعى خیانت به مردم تلقى کرد; اما این تصور هیچ اساسى ندارد و حقیقت، آن است که صرف نفوذ در عقیده عمومى و تغییر آن را نه مى توان خوب شمرد و نه بد. این بدان بستگى دارد که ببینیم نفوذ به چه قصدى و تغییر از چه چیز به چه چیزى است.(دقت شود.)

2- بعضى عقیده دارند که اصلا برخورد تبلیغاتى امر پسندیده اى نیست، بلکه باید فقط با روش هاى برهانى، مردم را به تشخیص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسى انتقادى این سخن مجال دیگرى مى طلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع باید یادآور شویم که:

اولا، هرگز روش هاى برهانى در سطح عمومى جامعه، ما را از برخوردهاى تبلیغاتى مستغنى نمى کند و باید گفت: هریک به جاى خویش نیکوست.

ثانیا، حتى فرزانگان و خواص جامعه نیز نیازمند تبلیغات حساب شده و فنى اند تا علاوه بر تشخیص حق، انگیزه کافى براى عمل بر طبق آن داشته باشند این مطلب دقیق و لطیف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان شناسى تربیتى است و باید همان جا مورد بحث قرار گیرد که صرف اقناع عقلى نمى تواند محرک انسان به سوى عمل باشد; اگرچه ظاهر راى افلاطون مقابل این است.

این بحث را با ذکر فرازهایى از بیانات رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینى قدس سره به پایان مى بریم:

«در آن وقت، یکى از حرف ها که هى رایج بود مى گفتند: ملت گریه; براى اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. این که همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسى که خودش در مجالس روضه مى رفت و آن بازى ها را در مى آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر مى فهمیدند و آن را مى خواستند از بین ببرند؟» (6)

«امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر از سابق احتیاج داریم.» (7)

«زنده نگه داشتن عاشورا یک مساله بسیار مهم سیاسى - عبادى است. عزادارى کردن براى شهیدى که همه چیز را در راه اسلام داد یک مساله سیاسى است. یک مساله اى است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از این اجتماعات استفاده مى کنیم. (8) »

«مجالس عزا را با همان شکوهى که پیش تر انجام مى گرفت و بیشتر از آن، حفظ کنید و اهل منبر - ایدهم الله تعالى - کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سیاسى اسلامى، مسائل اجتماعى اسلامى و از روضه دست برندارید که ما با روضه زنده هستیم.» (9)


پى نوشت ها:

1- غیر از جوامع ابتدایى; زیرا در آنها عامه وجود ندارد.

2- هر چند در بینش اسلامى، تقدیم و تاخیر این شیوه ها وابسته به یک سلسله معیارهاى ارزشى ویژه این فرهنگ الهى است و از این حیث، باید در فرصت مناسبت دیگرى به بحث پرداخت، لکن در این مقال، این بررسى از حیث تحلیل جامعه شناسانه مدنظر است.

3- ر. ک. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار، ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن على علیهماالسلام، باب 34، باب ثواب البکاء على مصیبته و مصائب سائر الائمة علیهم السلام و فیه ادب الماتم یوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296

4- ر. ک. به: کامل الزیارات، باب 38، روایت 1 و 4 و نیز باب 10 روایت 1

5- پیشین، باب 41، روایت 3

6- پیشین، باب 46، روایت 1 و 2 ; باب 49 و روایت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روایت 1 باب 56 ; روایت 3 ، باب 59 ; روایت 2، باب 49 ; روایت 6 ، باب 22 ; روایت 1 و 2 ، باب 44 ; روایت 1 ، باب 50 ; روایت 1 و 2 ، باب 52 ; روایت 1 و 2، باب 54 ; روایت 17 و باب ها و روایات دیگرى در همان کتاب

7- و 8- و 9- روح الله موسوى (رهبر کبیر انقلاب قدس سره)، صحیفه نور، ج 8، بیانات در جمع وعاظ و خطباى مذهبى به مناسبت حلول ماه محرم




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:54 عصر )

»» حسین بن علی (ع) مظهر عزت

عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده است و خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى آید.

تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختن وى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیت سازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به معبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده است و از او مى خواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت باشد.

هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کامل برخوردارند و در همه ابعاد کاملند; ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح گردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفت به شمار مى آید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگى در امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، به گونه اى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان » لقب گرفته است. آن حضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمن سرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى که برخاسته از ذلت باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.

اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى فرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمى دانم.» (1) ونیز مى فرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت بهتراست.» (2)

سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مى کردند، این اشعار را خواند:

«من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (3)

یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)

وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعت یا جنگ و شهادت به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت به شما مى دهم و نه مثل بردگان فرار مى کنم.» (5) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانواده بسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى که در آن ها پرورش یافته ایم، آن را براى ما نمى پسندند. (6)

آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت کرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از معاد نمى ترسید، در دنیاى خود آزادمرد و جوانمرد باشید.» (7)

راز استمدادها

نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به این باور مى رساند که سراسر وجود امام حسین(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.

با این حال، نکاتى در تاریخ کربلا به چشم مى خورد که در ظاهرممکن است با عزت و شرافت انسانى سازگار ننماید. این اعمال عبارت است از: 1- تقاضاى کمک از اشخاص گوناگون، نظیر خواست کمک ازعبیدالله بن الحرالجعفى با کیفیت مخصوص. پس از امتناع عبیدالله از پاسخ به دعوت امام(ع)و نیامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا به خیمه او رفت و به یارى دعوتش کرد. در این ملاقات امام حسین(ع)براى تحریک احساسات عبیدالله کودکان خود را نیز همراه برد. (8) 2- تکرار تقاضاى کمک در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرینصرنى و هل من معین یعیننى » و جملاتى به این مضمون. 3- استفاده از هروسیله ممکن در روزعاشورا براى تحریک احساسات سپاه عمربن سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مکرر براى آزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.

برخى از بزرگان، به دلیل سازگار ندانستن این کار با روح عزت و شرافت، اصل آن را انکار فرموده اند; ولى به نظر مى رسد این امرتحقق یافته است. هلال بن نافع گوید: «من در میان یاران عمربن سعد ایستاده بودم که شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارت باد به تو اى امیر! شمر(ملعون)امام حسین(ع)را شهید کرد.»

هلال گوید: از میان دو لشکر بیرون رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسیدم، مشاهده کردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى کند. به خدا سوگند، تا آن زمان کشته اى آغشته به خون زیباتر و نورانى تر از او ندیده بودم. نور چهره، زیبایى و هیبتش مرا از پرداختن به فکر کشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن حضرت درخواست آب مى کرد... .

پس از این که همه یاران و اصحاب امام حسین(ع)در روز عاشورابه شهادت رسیدند، امام(ع)به عمربن سعد ملعون فرمود: «یکى ازاین سه پیشنهاد را در باره من بپذیر!» ابن سعد پرسید:

«چیست؟»امام حسین(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدینه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»

ابن سعد: «این خواسته غیر قابل قبول است.»

امام حسین(ع): «شربت آبى به من بیاشامان، جگرم از تشنگى خشکیده است.»

عمربن سعد: «این نیز غیر ممکن است.»

امام حسین(ع): «اگر راهى جز کشتن من نیست، پس تک تک با من مبارزه کنید.» (9)

و نیز عبدالحمید گوید: «در همان حال که امام حسین درروزعاشورا در میدان جنگ ایستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگیخت تا شربتى آب به او دهند و مى فرمود: «آیا کسى هست که به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى کند؟...» (10)

در پاسخ باید گفت: پیشوایان معصوم:به دو دلیل به چنین کارهایى اقدام مى کنند:

الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.

خداوند متعال پیامبران را براى راهنمایى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمایى آنان بهره برده، به خوشبختى نایل آیند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جویى بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزى مسلمانان در جنگ بدر مى فرماید: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید.)تا خدا کارى را کردنى بود، به انجام رساند تا آن که هرکه هلاک مى شود با حجتى روشن هلاک شود و آن که(به هدایت)زنده مى ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آینه خدا شنوا و دانا است. » (11)

ب)نکته دیگر در حل این مشکل، این است که کمالات انسانى هیچ گونه منافاتى با یکدیگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازیک کمال انسانى به گونه اى نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالات گردد. اگر وجود یکى از فضایل در انسان به حدى رسید که کمال دیگرى را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگرنمى توان آن را از فضایل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت دیگر عزت نفس نیست بلکه غرور، تکبر و خودخواهى است. از این رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پیمان و... را نباید دلیل برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه که پیامبراکرم(ص)در عمل به پیمان صلح حدیبیه مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویل مى داد و امام حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویه حرکت مسلحانه نکرد.

باتوجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم(علیهم السلام)در عین برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خیرخواهى نیز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس جمله: «یامن سبقت رحمته غضبه » هدایت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خیرخواهى است; خشونت خلاف اصل است و حالت استثنایى دارد. دستور به آغاز هرکار با نام «خداوند رحمن ورحیم » دلیل بردرستى این مطلب است. پیشوایان معصوم(علیهم السلام)نهایت تلاش خود را براى هدایت گمراهان به کار مى گرفتند ودر این راه از هیچ کوششى فروگذار نمى کردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى کردند که تا حد امکان آنان را جذب کنند واز هرگونه برخورد تند و خشن که ممکن بود حسى لجاجت و انتقام آنان را تحریک کند و به واکنش منفى انجامد. دورى مى کردند. برخورد پیامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(علیهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سرکش وبریده از خانواده است که هرچه فرزند بیشتر طغیان و سرکشى کند،پدر بیشتر نرمش نشان مى دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شیادان بیندازد. این گونه رمش برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خیرخواهى به ظاهر بدون توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى نماید; ولى با توجه به فلسفه آن، دلیل بربزرگى، عظمت و... پیشوایان معصوم(علیهم السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هیچ گونه منافاتى ندارد.

چنین برخوردى که کسى با دشمن خود تا این حد خیرخواهى، محبت و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(علیهم السلام )به شمار مى آید.

با روشن شدن مطلب فوق، در مى یابیم تمام اعمال و سخنان امام حسین(ع) که ممکن است برخى آنها را با عزت و رافت سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خیرخواه و مشتاق هدایت مردم آن حضرت است. امام حسین(ع)حتى براى نجات دشمنان خود که کمربه قتلش بسته بودند. نهایت تلاش خود را به کار بست.

اگر سالار شهیدان از اشخاصى مانند عبیدالله بن حر تقاضاى کمک کرد، براى ترس از شهادت و کشته شدن نبود; زیرا حضرت نیک مى دانست کمک این افراد نمى تواند سرنوشت حادثه کربلا را تغییردهد. این یارى جویى به خاطر این بود که مردم با کمک به وى وشهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدى نایل گردند.

اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مکرر جمله «آیاکسى هست مرا یارى کند؟ » را تکرار کرد و به موعظه لشکر عمربن سعدپرداخت و از هر وسیله ممکن براى تحریک احساسات آنان استفاده کرد، همه به این دلیل بود که بتواند تعدادى از یزیدیان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت با صفاى حسینى کند.

گواه درستى این سخن، آن است که امام(ع)از کسانى که حاضر به یارى اش نمى شدند، تقاضا مى کرد کربلا را ترک گویند و دست کم به سپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام(ع)یا ترک یارى وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نیایند.

این که امام حسین(ع)در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکى از اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیازندارم و در هرحال کشته خواهم شد. این شما هستید که باید بین سعادت جاودانى و شقاوت ابدى یکى را انتخاب کنید.

بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرینصرنى » امام حسین(ع)،به ظاهر درخواست کمک و تقاضاى یارى از دیگران و در باطن تقاضاى یارى رساندن و کمک کردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسیدن به کمال و سعادت. معناى واقعى آن چنین است: «آیا کسى هست من یارى اش کرده، به سعادت رسانم؟ آیا کسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاکت نجاتش دهم؟ آیا کسى هست او را از ظلمت یزیدى خارج کرده، به نور حسینى وارد کنم؟»همان گونه که خداوند در این آیه: «اگر مرا یارى کنید، شمارا یارى مى کنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى کمک مى کند، ولى باتوجه به این که خداوند غنى مطلق است و به کسى نیاز ندارد، درواقع دعوت براى یارى بندگان و نجات آنهاست.

بنابر آنچه گذشت، مشکل درخواست آب از جانب امام حسین(ع)نیزحل مى شود. امام حسین(ع)مى خواست با تحریک احساسات و به رحم آوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند; زیرابسیار اتفاق افتاده کسانى به خاطر خدمتى ناچیز به امام(ع)موفق به توبه شدند. مگر نه این است که حر به خاطر ادب و احترام به امام حسین(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى خواست زمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.


پى نوشتها:

1- فانى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحیوة مع الظالمین الا برها.

(بحار الانوار، ج 44، ص 381.)

2- موت فى عز خیر من حیوة فى ذل(همان، ج 1، ص 150.

3- سامضى و ما بالموت عار على الفتى. (حماسه حسین، ج 1، ص 152.)

4- الموت اولى من رکوب العار و العار اولى من دخول النار (بحار الانوار، ج 45، ص 50.)

5- و الله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید.

(الارشاد، ج 2، صص 98.)

6- الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السلسة و الذلة و هیهات منا الذلة یابى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت. (بحار الانوار، ج 45، ص 9)

7- و یحکم یا شیعة آل ابى سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم. (همان، ج 45، ص 51.)

8- منتهى الآمال، ج 1، ص 711.

9- نفس المهموم، ص 366، اللهوف، ص 55.

10- موسوع- کلمات الامام الحسین(ع)، ص 495.

11- همان ، ص 506.

12- «لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه و ان الله لسمیع علیم.»( الانفال، آیه 42)

13- مفاتیح الجنان، دعاى جوشن کبیر.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:52 عصر )

»» زنان و نهضت حسینی

کوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شیعه و در عمق باورهاى پاک او جریان داشته و در طول چهارده قرن سیراب کننده جانها بوده است.

اینک نیز عاشورا پرگارى است که عشق را ترسیم مى کند و کانونى است که ارزشها، احساسها، عاطفه ها، خردها و اراده ها برگردش مى چرخند.

بى شک، محتوا، انگیزه ها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظیم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشکیل مى دهد. از اینرو در حوزه وسیع تشییع و دلباختگان اهل بیت، پیروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زیسته اند و براى آن جان باخته اند. آنان در آغاز تولد کام نوزاد را با تربت سیدالشهدا(ع) و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاکسپارى، تربت کربلا را با میت همراه مى کنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسین بن على(ع) عشق مى ورزند و براى شهادتش اشک مى ریزند و این مهر مقدس، با شیر وارد جان مى شود و از جان به در نمى رود.

عاشورا از دیرباز تجلى گر روز درگیرى حق و باطل و روز فداکارى و جانبازى در راه دین و عقیده، شناخته شده است. حسین(ع) در این روز با یارانى اندک ولى با ایمان و صلابت و عزتى بزرگ و شکوهمند، با سپاه سنگدل و بى دین کومت ستم یزیدى به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایى و آزادگى مبدل ساخت.

عاشورا اگر چه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است که همه ساله دهه محرم و به ویژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن على(ع) مى گردد و حتى غیر شیعیان نیز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظیم فرود مى آورند.

عاشورا نشان دهنده معناى «حسین منى و انا من حسین » بود که دین رسول خدا با خون سید الشهدا آبیارى شد و به تعبیر امام خمینى(ره) عاشورا، قیام عدالت خواهان با عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود. (1) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهلیت ابوسفیانیان که مى خواستند قلم سرخ بر وحى و کتاب بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستى که به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحى امید داشت اساس اسلام را بر چیند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل » بنیاد حکومت الهى را بر کند نمى دانستیم بر سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه مى آمد. (2)

حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند که مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت بار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند.

در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى که در رکاب حضرت به فوز عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان کمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زینب کبرى (س) و نقش وى در پیام رسانى صحبت شده است و نقش دیگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از این رو در این مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه ساز در نهضت عاشورا مى پردازیم.

بدون تردید در طول تاریخ اسلام و به ویژه تشییع زنان از سهم بسزایى برخوردار بوده اند و عاشورا نیز برهه اى از همین تاریخ سراسر صبر و ایثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانیان نشان دادند که از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى پندارند، زن مسلمان نه عروسک حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعیتها و مسایل اجتماعى و سیاسى و نظامى است و تاریخ عاشورا بیانگر این واقعیت است، چنانکه زمانى که افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقیم راه را گم کردند و افرادى چون زهیر بن قین که در یارى امام دچار تردید شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهیر ) شوهرش را به یارى امامش دعوت کرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بیرون آورد. نیز زنانى چون ام وهب و بانوى غیریه قاسطیه که شجاعت در رکابشان مردانگى آموخت.

در حقیقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاوید خواهد ماند و آنان براى همیشه تاریخ بر بار شیعه بهترین الگوى ایمان و ایثار و اخلاص و فداکارى خواهند بود.

زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

1- مشارکت در جهاد

شرکت در جبهه پیکار و همدلى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن، از جلوه هاى این حضور است. از همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى کربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه هایى از این دست است.

2- آموزش صبر

روحیه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در کربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود که اوج این صبورى در رفتار زینب کبرى(س) جلوه گر شد. آموزش صبر و مقاومت حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحمیلى زنان مبارز و فداکار انقلاب اسلامى ایران نشان دادند که آموزش صبر و مقاومت را از شیر زنان کربلا به خوبى آموخته اند.

3- پیام رسانى

افشاگرى جنایات یزیدیان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراکنده صورت پذیرفت، و اگر پیام رسانى زینب کبرى(س) و بقیه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به این روشنى براى شیعه تجلى نمى کرد و چه بسا آن واقعه عظیم عقیم مى ماند.

4- روحیه بخشى

یکى از مسایل مهمى که در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحیه جنگاوران است و زنان این مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى دیگر.

در کربلا نیز حضور تشویق آمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه مى بخشید و همسران و مادران شهدا آنها راتشویق به یارى امام معصوم مى کردند، مانند ام وهب که خودش وارد میدان شد و با سر جگرگوشه اش یکى از یزیدیان را به هلاکت رساند و این روحیه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت سال مقاومت جنگ ایران علیه کفر باعث شد که زنان ایرانى درسى را که از زینب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

5- پرستارى

رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از دیگر نقشهاى زنان در جبهه ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب (س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه هاست.

6- مدیریت

بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى سازد. نقش حضرت زینب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس مدیریت در شرایط بحران را مى آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام، خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن مقابله کرد و نقشه هاى آنان را خنثى ساخت.

7- حفظ ارزشها

درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بیت، با آنکه اسیر بودند و لباسها و خیمه هایشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تاکید مى ورزیدند. ام کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده اید؟ وقتى هم در کوفه در خانه اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض کرد و فرمود: «آمن العدل یابن الطلقاء تخد یرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المکاتل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید»

اى پسر آزاد شده، آیا در پشت پرده قرار دادن زنان و کنیزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسیر از عدل است. تو پرده آنان را دریدى، چهره هایشان را آشکار ساختى، از شهرى به شهرى مى رانى، رهگذران و بام نشینهابه تماشایشان مى ایستند و آشنا و بیگانه و حاضر و غایب به سیماى آنان خیره مى شوند.

8- تغییر ماهیت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند و مفهوم اسیر در اذهان را به گونه اى دیگر تغییر دادند.

9- عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا

گریه ها، شیونها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات تاثیر گذاشت و از این رهگذار ماندگارتر شد.


پى نوشتها:


1- صحیفه نور. ج 9. ص 57

2- همان. ج 14. ص 265 ، عوالم (امام حسین) ص 3 و 4 ، حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 378.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:44 عصر )

»» زیارت عاشوراء در سیره ابرار

در سال 61 هجرى تلخ تریـن فاجعه تاریخ انسانـى به وقـوع پیـوست, روز عاشـورا بـود که بهتریـن خلق به همـراه بهتـریـن نزدیکان و بهترین اصحاب و بهتـرین مسلمانان در سرزمینـى که به واسطه ایـن بهتـرینها, بهتـریـن شـد, شـربت شهادت را در عطـش وصــال دوست, سرکشیدند.
اما در مقابل این بهترینها, بدتریـن هایى نیز وجود داشت. اول آن که کسانـى حضـرت امام حسیـن(ع) و یارانـش را به شهادت رساندنـد بدترین مردم بـودند. دوم آنکه بدتریـن ظلمها را بر آن حضرت روا داشتند به گونه اى که به نحـوى دلخراش و جانسوز امام حسیـن(ع) و یارانش را به شهادت رساندند. بدیـن گونه بود که عاشورا جاودانه شد و خـداوند اجر ایـن همه جانفشانـى و مظلـومیت را چه زیبا در ایـن دنیا به آن حضـرت عطـا نمـود, چنـان که به امـام حسیـن(ع) کرامات بسیار بخشید و در محبت و زیارت و تربت آن بزرگـوار فارغ از عطاى اخروى, کرامت دنیوى بخشید. در ترنـم باران معرفت چنیـن رسیده است:
امام صادق(ع) فرمود: (مـن زارالحسیـن فى یوم عاشـورا و جبت اله الجنه)(1) کسـى که در روز عاشـورا امام حسیـن(ع) را زیارت کنـد بهشت بر او واجب مى شود.
و امام رضـا(ع) فـرمـود: (فان البکاء علیه (الحسیـن) یحط ذنـوب العظام)(2) همانا گـریستـن بـر امـام حسیـن(ع) گنـاهان بزرگ را نابود مى کند.
و امام صـادق(ع) فـرمـود: (مـن زار قبـر اءبـى عبـدالله(ع) یـوم عاشـورا, عارفا بحقه کان کمـن زار الله تعالى فى عرشه)(3) کسـى که روز عاشورا قبر امام حسیـن(ع) را زیارت نماید در حالى که حق او را بشناسـد همانند آن است که خـداى را در عرش او زیارت کرده است.
و در سیره ابـرار و نیکان آمـده است که آنان حق آن مقام والا را مى شناختنـد و در سایه ایـن شناخت در مقام عمل حق او را گـرامـى مـى داشتنـد. بزرگان از رهگذر ایـن احتـرامات بزرگـى یافته انـد:
آیت الله العظمى اراکى:

یکى از ملازمان ایشان نقل نموده که برنامه معظم له ایـن بـود که هر روز بالاى بام مـى رفتند و به حالت ایستاده به خـوانـدن زیارت عاشورا مـى پرداختند و صد لعن و صـد صلـوات که در زیارت عاشـورا وارد شده است مقید بـودند بطـور کامل قرائت کنند و ایـن برنامه ایشان به همیـن نحـو یعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى برفى و سرد هم بدون کـم و کاست ادامه داشت تا موقعى که توانایى جسمى داشتند.(4)

شیخ مرتضى نواده شیخ انصارى:

در شرح حال ایشان آورده اند که از جمله عادات او خـوانـدن زیارت عاشورا بـوده که در هر روز دو بار, صبح و عصر آن را مى خـواندند و بر آن بسیار مواظب بـودند, بعد از وفاتـش کسى او را در خـواب دید و از او احوالش را پرسید.
در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: عاشـورا, عاشـورا, عاشــورا.(5)
آیت الله میـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـایگـانى:
فـرزند ایشان در شـرح احـوال ایشان نقل نمـودنـد که وى در تمام زندگى پشت بام مى رفتند و حضرت امام حسیـن(ع) را زیارت مى نمودند و گاهى در حالـى که برف زیادى روى پشت بام بـود, ایشان مى رفت و حضرت را زیارت مى نمود و جالب آن که نام همه فرزندان ذکور خویـش را حسین گذاشت.(6)

آیت الله سیـد زیـن الـدیـن طبـاطبـایــى:

روزى ایشـان از وصف کـربلا و روز عاشـورا بـراى دوستـان تعریف مـى کـردنـد و همچنیـن در اهمیت زیـارت عاشـورا گفتند:
شبـى در حجـره مشغول زیارت عاشـورا بـودم,درسجـده شکر زیارت حالـم منقلب شـدو کـربلا با آن صحنه هاى روز عاشـوراو امام حسیـن(ع) را دیدم و غش کردم.(7)

آقا نجفى قوچانى:

ایشان در ضمـن خاطرات خـود مـى گـوید: روزى بنا گذاشتـم چهل روز زیارت عاشورا روى بام مسجد شاه (اصفهان) بخـوانـم و سه حاجت در نظر داشتـم, یکى قرض پدرم ادا شـود و یکـى مغفرت و دیگرى علمـم زیاد شـود و درجه اجتهاد, پیـش از ظهر شـروع کـردم و هنـوز ظهر نشده تمام مى شـد, از اول تا به آخر دو ساعت طـول مـى کشیـد, چهل روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بـود که قرض مرا موسى بـن جعفر(ع) ادا کرده, مـن به او نـوشتـم بلکه سیـدالشهداء ادا کرد. (وکلهم نور واحد) چـون قـوى دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبـى که در نظرم اهـم مطالب بـود, چهل روز زیارت عاشـورا روى بام مسجد خـواندم, با اهتمام تمام و کمال احتیاط, به ایـن معنى که در آن دو سـاعت همه را رو به قبله, سـر پـا در مقابل آفتـاب ایستاده بودم تا تمام مى شد.
چهل روز ختـم مـا تمـام شـد, بعد از آن خـوابـى دیــدم که مطلب برآورده شده است.(8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى نوشتها:
1 ـ وسـائل الشیعه, ج 14, ص 476, ح 19637.
2 ـ همان, ص 504, ح 19697.
3 ـ همان, ص 476, ح 19636.
4 ـ به نقل از یکـى از ملازمـان ایشـان.
5 ـ مردان علـم در میدان عمل, سیـد نعمت الله حسینـى, انتشارات سیدالشهداء, ج 2, ص 376.
6 ـ به نقل از حجه الاسلام و المسلمیـن حـاج آقاى غلامحسیـن محمـدى گلپایگانى.
7 ـ بـرنامه سلـوک در نامه هاى سالکان, علـى شیروانـى, انتشارات دارالفکر, 1376, ص 233.
8 ـ سیمـاى فـرزانگـان, رضـا مختارى, ص 201.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:37 عصر )

»» شناخت حق امام حسین(ع)

الحمد لله و الصلوة على سیدنا و نبینا ابى القاسم محمد صلى الله علیه و على اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.

 

امام و اهتمام به عاشورا

قال الله العظیم فى کتابه «لله العزة و لرسوله و للمؤمنین » (2)

یکى از افتخارات بزرگ ملت ایران این است که داراى عواطف روحانى و معنوى نسبت به اهل بیت رسول اکرمند و قرن ها است که عزادارى عاشورا را احترام کرده اند. پدران و مادران و اجداد و گذشتگان شما، همگى یک چنین روزى را بسیار احترام مى کردند. پس از انقلاب اسلامى، بر این احترام افزوده شد; براى اینکه رهبر کبیر انقلاب، امام راحل سفارش کردند که مردم به عزادارى بیشتر اهمیت بدهند.

نفوذ کلام رهبر کبیر انقلاب اثرش این بود که تمام مملکت بیش از گذشته تکان خورد و مردم در مقام عزادارى، حد اعلاى تکریم و احترام را نسبت به امام حسین علیه السلام ابراز نمودند.

شناخت حق امام علیه السلام

در قضایاى امامت مطلبى وجود دارد که نکته اى معرفتى است. شما شنیده اید که در همه جا در روایات، وقتى در باب زیارت - مثلا - صحبت مى شود مى گویند «عارفا بحقه » (3) این عارفا بحقه یک معناى وسیعى دارد که من دو سه جمله از آن را مى گویم: - عارفا بحقه یعنى آدمى بداند که امام معصوم علیه السلام به وسیله پیامبر ، برگزیده خداست. - عارفا بحقه یعنى تمام مسائل اسلام که وحى الهى است در نزد امام علیه السلام است. ولى امام حسین علیه السلام علاوه بر همه اینها چون قضیه کربلا و حادثه عاشورایش بسیار مهم است، این عارفا بحقه باید در قضیه عاشورا شناخته شود. اغلب شما مردم مسلمان بیش و کم در منابر و مجالس و مطالعاتتان به سر قیام حسین بن على علیهما السلام واقفید و عارف.

انگیزه قیام امام حسین علیه السلام

امروز به مناسبت عاشورا و به مناسبت شرایط سیاسى و براى اینکه معرفت بیشترى براى حضار محترم پیدا بشود باید این نکته را عرض کنم که شما، شناخت بیشترى به حق امام حسین علیه السلام در قضیه عاشورا پیدا کنید و این را به صورت سؤال عرض مى کنم از طرف همه شما. چرا امام حسین علیه السلام کربلا آمد؟ انگیزه امام حسین علیه السلام چه بود؟ و هدفى که ابى عبدالله علیه السلام داشت بر چه اساس بود؟ این سؤال اگر درست پاسخ داده شود، مطلب براى همه از نظر معرفت امام روشن مى شود.

مساله این بود که ابى عبدالله علیه السلام یک قسمت ایام امامتش در زمان معاویه بود و یک قسمت ایام امامتش در زمان یزید. معاویه به عالم اسلام خیلى صدمه زد و دوستان بزرگوار على علیه السلام را بسیار کشت، اما مانند پسرش سخنان جنون آمیز نمى گفت. یزید علنا در مجلس عمومى کفر خود را ظاهر کرد، [ در حال مستى ] گفت:

«لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل » . (4)

گفت: بنى هاشم با مملکت بازى کردند و به نام وحى و قرآن و به نام دین مردم را سرگرم کردند، [ در حالى که ] نه وحیى نازل شده، و نه دینى هست و نه قرآنى هست و نه خدایى و نه ایمانى.

صلح امام حسن و قیام امام حسین علیه السلام

این طرز تفکر یزید بود. این تفکر را امام حسین علیه السلام نمى تواند تحمل کند و اصلا قابل تحمل نیست و لذا من دیده ام گاهى بعضى از افراد، خیلى که بخواهند مؤدب صحبت کنند، مى گویند: چرا امام حسن علیه السلام در انقلاب کوتاه آمد و قیام نکرد و امام حسین علیه السلام قیام کرد؟ اولا امام حسن علیه السلام قیام کرد، ولى افراد و سربازانش آن قدر بى وفایى کردند که یک [ روز عده اى ] نامه نوشتند به معاویه که اگر به ما دستور بدهى امام حسن علیه السلام را کتف بسته به شما تسلیم مى کنیم(!) لذا امام حسن ناچار شد قراردادى با معاویه ببندد. آن وقت یک سؤال: چرا امام حسین علیه السلام با یزید قرارداد نبست؟ نمى شد با یزید قرارداد ببندد؟ براى اینکه بدانید امام حسن و امام حسین علیه السلام یک جور فکر مى کردند، امام حسین علیه السلام در حدود 10 سال پس از مرگ امام حسن علیه السلام امام بود و با این حال علیه معاویه لشکرکشى نکرد. معلوم مى شود که مصلحت همان بوده که امام مجتبى علیه السلام عمل کرده است. وقتى معاویه مرد و یزید روى کار آمد به امام حسین علیه السلام گفتند: بیعت کنید، گفت: هرگز! تمام تکیه گاه سخن این است. یکى از جمله هایى را که باید دقت بفرمایید در این سخنرانى، این جمله است که به محمد حنفیه فرمود: «یا اخى والله لو لم یکن فى الدنیا ملجا و لا ماوى لما بایعت یزیدبن معاویة » (5) گفت برادر! بخدا اگر در تمام کره زمین یک متر جا که رویش بنشینم نداشته باشم من هرگز با یزید بیعت نمى کنم.

این سر قضیه است. چرا؟ چون یزید سمبل کوبیدن اسلام بود و مى خواست دین خدا را نابود کند. حالا امام حسین علیه السلام قیام کرد اول سخنرانى امام حسین علیه السلام که هنوز به کربلا نرسیده، در مقابل لشکریان حر بود. مقابل لشکر حر یعنى همان لشکر عبیدالله ایستاد و بنا کرد صحبت کردن. فرمود: «الا ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غیر» (6) گفت: مردم! سربازان عبیدالله! بفهمید. که یزید و اعوانش کمر بسته اند به اطاعت شیطان; طاعت خداء;3چ را ترک کرده اند. فساد آورده اند. حدود خدا را معطل گذارده اند. بیت المال را به هوى و هوس قسمت کردند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده اند و من در مملکت اسلام از همه شایسته ترم که بر ضد یزید خائن قیام کنم و ریشه فساد را از بیخ و بن برکنم.

نتیجه پیروى از امام علیه السلام

آن وقت، یک جمله خیلى عمیق است و آن جمله این است که مى فرماید: «و قد اتتنى کتبکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم... فان اتممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم ». (7) گفت نامه ها به من نوشتید و مرا وعده گرفتید. آمدم، اگر با وفا باشید به سعادت خواهید رسید. آن وقت سعادت [ چیست ] ؟ سعادت همان است که الان شما در انقلاب اسلامى دارید (و انشاءالله بیش از این به آن ست خواهید یافت). آن جمله این است که به سعادت مى رسید. حضرت مى فرماید: «فانا الحسین بن على ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسکم و اهلى مع اهلیکم ». (8) تمام همین است، مى گوید: من پسر فاطمه ام. پسر پیغمبر، اگر کمک کنید حکومت به دستم بیاید من حاکم مردمى هستم مثل حکومت پیغمبر. پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء مى آمد داخل مسجد و میان مردم نماز مى خواند، رئیس مملکت هم بود امیرالمؤمنین علیه السلام رئیس مملکت بود زانو به زانو با فقرا، ضعفاء و مستضعفین مى نشست. على دربار نداشت، وزیر دربار نداشت. خانم امیرالمؤمنین را ملکه نمى گفتند. دختر على زینب را شاهدخت نمى گفتند. على در بین مردم، به گفته یک سرباز: «على فینا کاحد منا» على مثل یکى از ما بود، برادروار مى آمد و زانو به زانو مى نشست، امام حسین علیه السلام مى گوید: اگر کمک کردید «نفسى مع انفسکم » من با شما هستم و اهل بیت من با اهل بیت شما ،زن و بچه من هم مثل زن و بچه شما. این حکومت اسلامى است; زینب با زنها در مسجد، امام حسین علیه السلام با مردها در مسجد و در جامعه; ملاقات این قدر آسان است; بعد به مردم یعنى به همان لشگر حر گفت اگر موافقت کردید به سعادت مى رسید اما اگر موافقت نکردید ; «و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلفتم بیعتى من اعناقکم فلعمرى ما هى منکم بنکر» . گفت اگر بیعت را شکستید و از من تخلف کردید و این کار هم از شما [ مردم کوفه ] بعید نیست، چرا؟ براى اینکه گفت: «فلعمرى ما هى منکم بنکر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم » (9) شما عهد على را شکستید. عهد برادرم حسن را شکستید. عهد مسلم را هم شکستید. عجیب نیست اگر عهد من را هم بشکنید. اما اگر شکستید من باز دنبال هدف خود مى روم یزید نباید بر مسلمین حکومت کند ولو به قیمت قطعه قطعه شدن من و یارانم و شیرخواره ام باشد! این هدف حسین علیه السلام است.

نتیجه اعراض از امام علیه السلام

حال، اگر آن مردم امام حسین علیه السلام را یارى نکردند. چه شد؟ امام حسین علیه السلام کشته شد، مصائب دید. بلایا دید. زن و بچه هم مصائب بسیار دیدند، اینها به قدرى قوى و توانا بودند که با تمام این مصائب تکان نخوردند یکى از مواقع و مواردى که امام حسین علیه السلام آتیه مردم را گفت فرمود:

«والله لا یدعونى حتى یستخرجوا هذه العلقة من جوفى » . گفت اى بى وفاها، اى بى صفاها من مى دانم که از من دست بر نمى دارید
تا لخته خون قلب مرا بیرون بکشید، یعنى مرا بکشید، من مى دانم شما این کار را مى کنید: اما «فاذا فعلوا سلط الله علیهم من
یذلهم حتى یکونوا اذل فرق الامم » . (10) گفت مرا مى کشید ولى کشتن من براى شما ارزان تمام نخواهد شد. به هوش باشید که
حکومت ظالمى خواهد آمد پدرى از شما در آورد و دمارى از روزگار شما بر آورد که بیچاره شوید! همین طور هم شد. آنان که
حسین علیه السلام را یارى نکردند خودشان را کوبیدند. «حجاج بن یوسف » استاندار عبدالملک مروان ده هزار زندانى دارد.
زندانش عمارت دارد؟ نه. سقف دارد؟ نه. یک زمین بیاض. مثلا 20 هزار 25هزار مترى را برداشته دیوار کشیده که یک در دارد جلو
زندان هم اتاق نگهبان است. به این ده هزار زندانى خبر رسید که حجاج بن یوسف مى خواهد از آنجا عبور کند. این زندانیان گفتند.
آقا ما که اینجا پوسیدیم. آفتاب داغ، شب هاى سرد، اینکه زندگى نیست، یک فریادى کنیم اینها (این نتیجه قتل حسین علیه
السلام است) آمدند پشت در و به زندانبان گفتند مى خواهیم فریاد کنیم. گفت: نخیر، ولى اینها اعتنا نکردند. حجاج رسید ده هزار
جمعیت پیاپى فریاد زدند. حجاج عنان کشید: چه خبر است؟ گفتند: ده هزار زندانى زیر آفتاب دارند التماس مى کنند. حجاج
جلوى در زندان رفت و گفت: در را باز کنید. در را باز کردند خوب توجه کنید، اگر انقلاب بشکند، خداى ناخواسته امریکا گروهى را
بر شما مسلط مى کند که شاید از حجاج بن یوسف هم بدتر باشد، این را بهوش باشید! حجاج گفت در را باز کنید. در را باز کردند.
مى دانید چه گفت؟ یک آیه اى است در قرآن که وقتى جهنمى ها آه و ناله مى کنند فرشتگان مى گویند: «اخسئوا فیها و لاتکلمون » .
اخسا یعنى چخ. ما به سگ مى گوییم چخ(دور شو) آقا در را که باز کردند حجاج همین طور که سوار بود و این زندانیان دست ها را
تکان مى دادند گفت: «اخسئوا فیها ولاتکلمون » چخ، ساکت شوید و حرف نزنید. چرا؟ اگر آن روز نداى حسین علیه السلام را گوش
کرده بودند به اینجا نمى رسیدند وقتى گفت «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله » و اینها گوش نکردند بازى در آوردند، حالا
جوابش چخ است جوابش خفه شوید توى زندان بمانید است.

پشیمانى پس از پیروزى

آیا تا به حال در تاریخ خوانده اید که یک گروه سرباز بروند جنگ بکنند. 100هزار یا 70هزار نفر بروند جنگ بکنند و فاتح بشوند و برگردند، اما بعد از 24 ساعت پشیمان شوند؟! آقا ممکن است یک جنگى واقع شود و ملت بعد از 50 سال پشیمان شوند، بعد از 30 سال بعد از 20 سال بعد از 10 سال. بعد از 24 ساعت (در عصر عاشورا حسین علیه السلام کشته شد و پیش از ظهر روز دوازدهم اهل بیت آمدند کوفه) اگر بدانید کوفیان چقدر جیغ و فریاد زدند! اگر بدانید چقدر آه و ناله کردند! روایت مى گوید و در مقاتل هم نوشته که امام سجاد علیه السلام خطبه خواند. گفت: اگر کسى مرا نمى شناسد، بداند که من پسر حسینم. حسین علیه السلام پسر فاطمه علیها السلام است. پسر على علیه السلام است و پسر پیغمبر صلى الله علیه و آله است. آنوقت خطبه خواند بعد از اینکه خطبه اش تمام شد، «فارتفعت اصوات الناس بالبکاء» یک مرتبه مرد و زن کوفه فریاد، گریه، شیون، اى واى بر بدبختى ما اى واى بر تیره روزى ما چرا ما نداى حسین علیه السلام را اجابت نکردیم؟ در بدبختى بروى ما باز شد. خود عبارت مى گوید: «یدعو بعضهم بعضا هلکتم و لاتعلمون » به هم نگاه مى کردند مى گفتند: بیچاره شدید و نمى دانید هلاک شدید و خبر ندارید. این مال کوفه.

یکى دیگر به شما بگویم. «زیدبن ارقم » یکى از محترمین بود. وقتى آمد در مجلس عبیدالله و دید که عبیدالله به سر مقدس ابى عبدالله با چوب جسارت مى کند، گفت: عبیدالله من دیدم که پیغمبر این لبها را مى بوسید. چقدر بى ادبى! عبیدالله گفت: اگر پیر نبودى و خرفت نشده بودى و دیوانه نبودى مى گفتم تو را بکشند. زیدبن ارقم محترم از جا حرکت کرد وقتى آمد داخل راهرو و سرسراى استاندارى، عده اى از مامورین و افراد لشگرى و کشورى ایستاده بودند. به اینها یک نگاهى کرد و گفت: «انتم یا معشر العرب العبید بعد الیوم » گفت: عرب ها! بعد از امروز دیگر برده اید، نوکرید، توسرى خورید، ذلیلید، بیچاره اید. این را در سرسراى استاندارى عبیدالله مى گفت که تازه سر را آورده بودند. بعد گفت که عبارتش هم خیلى جالب و جاذب است. «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة » خاک بر سرتان ملت کوفه! پسر فاطمه را کشتید و پسر زن زانیه را آوردید، استاندار کردید. این کار بود که کردید؟ شما دیگر حق حیات دارید؟ و ادامه داد: «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة! فهو یقتل اخیارکم و یستعبد شرارکم فرضیتم بالذل فبعدا لمن رضى بالذل » گفت مى دانید چه کار کردید؟ این عبیدالله بى دین را بر خودتان مسلط کردید. این خوبانتان را مى کشد. هر چه آزادیخواه با شرف و شجاع و با ایمان است مى کشد. چه کسانى را باقى مى گذارد.؟ مى گوید: «هو یقتل اخیارکم و یستعبد شرارکم » نمى گوید «یستخدم شرارکم » ، نمى گوید دولتى روى کار مى آید که اشرار را استخدام مى کند. نه، مى گوید اشرار را برده مى گیرد. یعنى یک مشت مستخدم دولت مى شوند که در دستگاه عبیدالله کور، کر، لال، نفهم، برده و بنده هر چه بگوید اطاعت کنند.

ذلت ستیزى امام و ذلت پذیرى دشمنان امام

«زید بن ارقم » مى گوید: خیال مى کنید کشتن حسین ارزان است؟! بیچاره شدید، ذلیل شدید. خوار شدید. گفت: «فرضیتم بالذل » برده یزید شدید. دیگر قدرت نفس کشیدن از شما سلب شد. آن وقت گفت: «فبعدا لمن رضى بالذل » خاک بر سر کسى که بخواهد با ذلت زندگى کند. دور باد از رحمت خدا کسى که بخواهد با ذلت زندگى کند! این روح قصه کربلاست امام حسین علیه السلام روز عاشورا گفت یا یزید باید برود یا من باید کشته شوم. زندگى با ذلت ارزشى ندارد. گفت: «والله لااعطیکم بیدى اعطاء الذلیل ولاافر فرار العبید» گفت: به خدا قسم من هرگز نه تن به ذلت مى دهم و نه فرار مى کنم. این فرزند امیر المؤمنین. على بن ابیطالب هم مى گفت: «المنیة ولاالدنیة » منیت یعنى مرگ. مرگ [ آرى اما ] ذلت نه، پستى نه، دنیت یعنى پستى «المنیة ولاالدنیة:» حسین هم روز عاشورا گفت: «هیهات منا الذلة » .

کربلا رمز انقلاب

امام راحل مى فرمود روضه بخوانید. روضه امام حسین علیه السلام بخوانید. خیلى هم بخوانید، اما رمز انقلاب را هم بگوئید. رمز انقلاب در واقعه کربلاست; همان طور که گفتیم الان شما در مقابل امریکا، مثل حسین و یارانش هستید در مقابل یزید. امام حسین علیه السلام سوگند یاد کرد و به برادر خود فرمود: اگر جایى در زمین نداشته باشیم به قدر یک وجب، من بیعت نمى کنم. اما در پایان ذکر مصیبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس کربلا بر قضیه زنده کردن حق است.

امام حسین به کربلا نرسیده بود، سوار اسب بود، پسرش على اکبر هم سوار. آقا همین طور که مى رفت یک چرت مختصر به قدر چند دقیقه امام حسین را گرفت. پسر نگاه مى کرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خیلى کوتاه دو دقیقه سه دقیقه. آقا چشمشان را باز کردند. اماء; على اکبر آثار تاثر دید گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغییر کرد؟ گفت پسرم، - جوان ها مکتب دین این است - گفت: پسرم، خواب دیدم که یک سوار آمد گفت: این کاروان مى رود و مرگ هم دنبال این کاروان است.

یعنى چه؟ یعنى ما به سوى مرگ مى رویم؟ خوب على اکبر جوان باید بگوید آقاجان، اگر مرگ است پس نرویم. چرا برویم؟ مى دانید چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نیستیم و راه حق نمى رویم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پیغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل » دیگر چه باک داریم از مرگ.

خون شد دل من خوب شد این خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر این خود شدنى بود

على اکبر آمد به آرزوى دل رسید. مى دانید کى؟ آن وقتى که گفت: «ابتا علیک منى السلام » گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابى عبدالله با عجله آمد کنار بدن جوان; مادرهایى که شهید داده اید و اینجا هستید. پدرانى که پسر جوان شهید داده اید و در اینجا هستید، آن پدر آمد نشست بالین على اکبر «جلس على التراب » آقا روى خاک نشست «و جعل یمسح الدم عن ثنایاه » یعنى ابى عبدالله بنا کرد خون از دندان هاى على پاک کردن. خون را از دندان ها پاک کرد. چرا خون را از دندان ها پاک کرد. به نظر من این خون را که از دندان ها پاک کرد دید على زنده است. این جوان شاید بخواهد وصیتى بکند. اما یک ضربتى بر سرش خورده که تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمى تواند خون ها را دفع کند. آقا خواست خون ها را از جلوى زبان على رد کند تا زبان على آزاد شود و وصیت کند. اما داشت خون ها را رد مى کرد «فشهق شهقة فمات » یک وقت على یک ناله زد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. آقا تمام کشته ها را خودش به خیمه مى آورد. اما بدن على را نیاورد. صدا زد جوانان بیائید بدن على را به خیمه ها ببرید. مى دانید چرا نیاورد براى اینکه بدن آن قدر قطعه قطعه و چاک چاک بود که یک نفر نمى توانست آن را از جاى بردارد. باسمک العظیم الاعظم


پى نوشت ها :

1 - این مقاله متن سخنرانى خطیب توانمند معاصر، مرحوم حجة الاسلام و المسلمین فلسفى است که با هدف استفاده از سبک آن واعظ شهیر از نوار پیاده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است.

2- منافقون، آیه 8

3- بحار الانوار، ج 100، ص 257، ح 1

4- بحار الانوار، ج 45، ص 175، ذیل حدیث 5

5- مقتل عوالم، ص 54، خوارزمى، ج 1، ص 188

6- طبرى، ج 7، ص 300، کامل ابن اثیر، ج 3، ص 280، خوارزمى:، ج 1، ص 243، انساب الاشراف، ج 3، ص 171

7- همان

8- همان

9- طبرى، ج 7، ص 300، کامل ابن اثیر، ج 3، ص 280، با اندکى تفاوت در نسخه ها

10- ارشاد، مفید، ص 223، ابن عساکر، ص 211، بااندکى تفاوت در نسخه ها



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:32 عصر )

»» عاشوراء پیام آور عزت

عزّت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیة جمعی به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شکست?ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیّت است. به زمین سفت و سخت و نفوذناپذیر، «عُزاز» گفته می?شود. آنان که از عزّت برخوردارند، تن به پستی و دنائت نمی?دهند، کارهای زشت و حقیر نمی?کنند، و برای حفظ کرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان می?بازند.

ستم?پذیری و تحمّل سلطة باطل و سکوت در برابر تعدّی و زیر بار مِنّت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می?گیرد.

خداوند عزیز است و عزّت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است.[1]

در احادیث متعدّد، از ذلّت و خواری نکوهش شده و به یک مسلمان ومؤمن حق نداده?اند که خود را به پستی و فرومایگی و ذلّت بیفکند. به فرمودة امام صادق ـ علیه السّلام ـ :

«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَی المؤمنِ امرَهُ کلَّهُ و لم یُفَوِّضْ اِلیه انْ یکونَ ذلیلاً...»[2]

خداوند همة ?کارهای مؤمن را به خودش واگذاشته، ولی این?که ذلیل باشد، ?به او واگذار نکرده.

چرا که خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزیز است، نه ذلیل. مؤمن سرخت?تر از کوه است. کوه را کلنگ و تیشه می?توان کند ولی از دین مؤمن نمی?توان چیزی جدا کرد.

عزت یک مؤمن در آن است که چشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت دیگران را نکشد. حتی در فقه، یکی از موارد جواز تیمّم با وجود آب، آنجاست که اگر انسان بخواهد از کسی آب بگیرد، همراه با منّت و ذلّت و خواری باشد. در اینگونه موارد نمازگزار می?تواند تیمّم بگیرد ولی ذلّت آب طلبیدن از دیگری را تحمّل نکند.[3]

دودمان بنی امیه می?خواستند ذلّت بیعت با خویش را بر «آل محمد» تحمیل کنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید کنند و این چیزی نشدنی بود و «آل?الله» زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت.

از آستان همت ما ذلت است دور

 

 

و اندر کنام غیرت ما نیستش ورود

 

بر ما گمان بردگی زور برده?اند

 

 

ای مرگ! همتی که نخواهیم این قیود

 

وقتی والی مدینه، بیعت یزید را با امام حسین ـ علیه السّلام ـ مطرح کرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نفی کرد و ضمن بر شمردن زشتی?ها و آلودگی?های یزید، فرمود: کسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی?کند! «فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ»[4] در جای دیگر با ردّ پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:

«لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیل»[5]

همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.

صبح عاشورا در طلیعة نبرد، ضمن سخنانی فرمود:?

به خدا قسم آنچه از من می?خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا این?که خدا را آغشته به خون خویش دیدار کنم.[6]

در خطابة پرشور دیگری در کربلا، خطاب به سپاه کوفه، در ردّ درخواست ابن زیاد، مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود:

ابن زیاد، مرا میان کشته شدن و ذلّت مخیّر قرار داده، هیهات که من جانب ذلّت را بگیرم. این را خدا و رسول و دامان?های پاک عترت و جان?های غیرتمند و با عزّت نمی?پذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح نخواهیم داد.[7]

امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگی با ذلّت می?دانست. این سخن اوست که: «مَوْتُ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ»[8] و همین مفهوم را در رجزخوانی خود روز عاشورا در میدان جنگ بر زبان می?آورد که، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُکُوبِ الْعارِ».[9]

در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعری که با مطلع «سَأَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی» خواند، در آخر آن فرمود:? «کفی بکَ ذُلّاً اَنْ تَعیشَ مُرَغَّماً»[10] که زندگی تحت فشار دیگران را ذلت?بار خواند و سپس افزود:

«من از مرگ، باکی ندارم. مرگ، راحت?ترین راه برای رسیدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگی جاودانه است و زندگانی ذلت?بار، مرگ بی?حیات است. مرا از مرگ می?ترسانی؟ چه گمان باطلی! همّتم بالاتر از این است که از ترس مرگ، ظلم را تحمّل کنم. بیش از این نمی?توانید که مرا بکشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با کشتنم نمی?توانید شکوه و عزّت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟»[11]

این روحیة عزّتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. ردّ کردن امان?نامة ابن زیاد، از سوی عباس بن علی و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را می?پذیرفتند، ممکن بود جان سالم به در برند، ولی عمری ذلّت رها کردن امام و منّت امان?نامة عبیدالله بن زیاد را همراه داشتند. عزّتشان نپذیرفتن امان بود، ?آن هم با شدیدترین و صریح?ترین وضع ممکن: مرگت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، می?گویی که گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین ـ علیه السّلام ـ دست برداریم؟[12]

علی اکبر ـ علیه السّلام ـ نیز همین روحیه را داشت. در رجزی که در میدان نبرد می?خواند، ضمن معرّفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حکومت ناپاک?زاده بر مسلمانان انتقاد کرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین کسی حاکم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا یَحْکُمُ فینا ابْنُ الدَّعِیَّ»[13] و تن سپردن به حکومت آنان را ننگ برای عترت رسول خدا دانست.

خاندان حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ نیز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ کردند و کمترین حرف یا عکس?العمل یا موضع?گیری که نشان دهندة ذلت? خواری آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه?های امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب و سکینه و... همه شاهدی بر عزّت آنان بود. حضرت زینب سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد را در کوفه، با عزت و سربلندی پاسخی دندان?شکن داد. و گستاخی?های یزید، در کاخ شام را نیز بی?جواب نگذاشت و در خطبة بلیغی که در کاخ یزید خواند، او را به محاکمه کشید و با گفتن این سخن که «ای یزید، خیال?کرده?ای با اسیر کردن ما و به این سوی و آن سوی کشیدنمان خفیف و خوار می?شویم و تو کرامت و عزّت می?یابی؟... به خدا سوگند، نه یاد ما محو می?شود و وحی ما می?میرد و نه ننگ این جنایت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به یزید و حکومت او فهماند که در ذلیل?ترین و رسواترین حالتند و جنایت?هاشان از شُکُوه و عزّت و کرامت خاندان وحی نکاسته است.

 


[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین (منافقون،?آیة 8).

[2] . میزان الحکمة، ج 6، ص 288.

[3] . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).

[4] . مقتل خوارزمی، 184.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامی).

[6] . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 432.

[7] . الا و ان الدعی بن الدعی... (هما،?ص 423).

[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

[9] . همان.

[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.

[11] . اعیان?الشیعه،?ج 1، ص 581.

[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعیان?الشیعه، ج 1، ص 600.

[13] . وقعة الطّف، ص 243.

[14] . حیاة الامام الحسین بن علی، ?ج 3، ص 380.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:29 عصر )

   1   2   3   4      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

.....
... در رگ فرداییم
هل من ناصر ینصرنی
روزر حسرت
آخرش باید مُرد !
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر له علی ذلک
شهادت مظلومانه امام جوان امام جواد علیه السلام تسلیت باد بر عموم
سلام بر مهدی صاحب عصر و زمان
بیامهدی
باید اینطور نوشت
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 10
>> بازدید دیروز: 30
>> مجموع بازدیدها: 171484
» درباره من

انتظار           و                  انتظار    ...
زهرا منتظر
من برنده ام زیرا به خدای یگانه ایمان دارم ! من پیروزم زیرا می دانم که کسی همیشه نگران و مراقب من هست کسی که قدرتمندترین و مهربانترین است کسی که حی است و دانا و توانا ! غربت انتظار را سببی جز کردار ما نیست.

» پیوندهای روزانه

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور [106]
انتظار و انتظار [286]
[آرشیو(2)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
هنوز غریبی در غربت است و غریبانه غم نامه می خواند.... .
» آرشیو مطالب
عهد و میثاق با امام مظلوم
عاشوراء و انتظار
کاروان غریب
تو نیستی تا ...
چت با ...
انتظارمن
مناجات امام علی (علیه السّلام)
تا تو بمیرانیم
من برنده ام(موفقیت)
بگو یا علی
دیدار باخدا
منتظران واقعی
توکل
به خودتون بیایید.
ره توشه ای از کلام نبوی
نو بها ر با دعایی عاشقانه
دیگه بسه
خشنودی امام زمان (عج)
غفلت ... حجاب ...
او خواهد آمد
شیعه یعنی
کدامین جمعه می آیی؟
فاطمیه
آقا بیاااااااااااااااااااااا
انتظار ازدیدگاه اسلام
اجاق جاهلی
ای آخرین امید
نشانه های ظهور
روز فرجت
آسمون ...
ای کاش
لحظه موعود
نوحه
تجارت پرسود
با تو تا دفتر فراق
جان فدای قدمت
در جستجوی ...
نجات دهنده ی دلها
غربت عشق در سکوت
طلوع خواهم کرد
ساعت آخر من
به یاد یاس کبود
دو فرشته
نقطه پایان خط
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
صلوات بر
الهی بارون بگیره
آقا یاد ما هم باش
نورچشم امام رضا علیه السلام
عشق تو
پربکشیم
ظهورسبز
بگذار از تو بگویم
می دانم...
همین کافی ست
آن مرد در باران آمد
تو در کدام کرانه غربت ایستاده ای
آه اماما
غریب عالم
شاید محال نیست
گاهی
سرانجام های بی تعبیر
خدایا تو سلامت دارش
یادمان باشد
گل زهرا
طی شد این عمر
باقی همه بهانه
نام ها در ننگ
رجبیون
یا علی لایعرفک الا الله و انا
غدیر
روز مبارک

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دوزخیان زمین
تعقل و تفکر
محمد یزدان نیا
پایگاه موفقیت

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


































» طراح قالب