سفارش تبلیغ
صبا
حکمت به درون انباشته از خوراک وارد نمی شود . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
انتظار و انتظار ...
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» دیگه بسه

دیگه بسه! دیگه به اینها فکر نکن!

دیگه نگو که:

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم.

کاش همان کودک بودیم که حرفهایش را از نگاهش می شد خواند، اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم. سکوت«پر» بهتر از فریاد «توخالی» است.

فکر می کنیم کسی هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده است.

آنقدر از گذشته ام سر افکنده ام که نمی توانم به آینده بیاندیشم و آنقدر صهبای نفس سر کشیدم که جایی برای خدا نگذاشتم.

آنقدر در زندگی دویدم که آخر هم بدهکار شدم. چه شد که دلپاک آمدم و رو سیاه خواهم رفت.

به این بیاندیش که :

تویی و روزنه ی امید بخشش پروردگارت.

اویی که سالهاست فراموشش کرده ای اما او منتظر توست و باز هم ترا می خواند:

حی علی الصلاة ، حی علی خیر العمل...

                          

                                                      samin



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( چهارشنبه 86/1/8 :: ساعت 11:0 صبح )

»» تجارت ابلیس

روزی حضرت عیسی(ع) با ابلیس ملاقات کرد.

دیدند 5 الاغی را که بار دارند به جایی می برند پرسید این بارها چسیت؟

ابلیس در جواب گفت: اینها مال التجاره است که دنبال مشتری می گردم و می روم تا مشتری پیدا کنم.

حضرت عیسی(ع) پرسید: این اموال تجاری چیست؟

ابلیس گفت: یکی از آنها ظلم است و مشتری آن فرمانروایان هستند.دیگری کبر و خودخواهی است و مشتری آن صاحبان و رؤسا هستند. سومی حسد و رشک است و مشتری آن تاجران هستند.

حواسمان باشد که هرگز مشتری اموال ابلیس نباشیم که اگر با او معامله ای بکنیم بد معامله ای خواهد بود. مهم این نیست که حتما باید فرمانروای کشور یا شهر باشیم و یا رئیس مهمی، و یا تاجر بزرگی. مهم این است که حتی در دوستی ها و برخورد با دیگران مشتری هیچ یک از اموال ابلیس نباشیم.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( چهارشنبه 86/1/8 :: ساعت 10:10 صبح )

»» نقطه ی حاصلخیز

مهمترین قرار اینه که:«با هم کربلایی شویم.»

برای محکم کاری چند تن از نخل های سیاه سوخته را که در آن اطراف ایستاده بودند، شاهد گرفتیم و از یکدیگر جدا شدیم.

چند روز پس از عملیات طی تماس تلفنی به من گفت: در بهاری ترین زمان عملیات، دست راستش را به یاد آقا ابالفضل العباس (ع) در حاصلخیزترین نقطه ی خاکریز کاشته است.

یک سال بعد در مشعر عملیاتی قصر شیرین، وقتی پایم روی مین رفت دو عدد ترکش داغ،     دستپاچه تر ازهمه، خود را در حوض چشمانم انداختند. پلک هایم که غافلگیر شده بود به نشانه ی«ظرفیت تکمیل» برای همیشه پایین آمد، شعورم بالا رفت و برق نگاهم تا مرتفع ترین مکان بینایی اوج گرفت.

شانزده سال از قرارمان گذشت بدون اینکه از یکدیگر خبری داشته باشیم، دوست داشتم او را پیدا کنم و اولین سروده ی خود را با عنوان «پلک بسته ای و هزار جفت چشم باز...» به او تقدیم کنم.

در آستانه ی ورود کاروان به صحن حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در حالی که دستم در دست زایری بود، تمرکز چشمانم را برای شکستن دل بسیار باز و ماهرانه، ظهر عاشوراء را از زوایای مختلفِ گریه، به تصویر کشید.

همراه با زایرین وارد صحن مطهر شدیم کمی آن طرفتر حنجره ای از جنس نی های جنگ دیده ی دزفولی مرثیه ای سوزناک را به سر و سینه ی زایرین می پاشید. صدا آن قدر دل نشین بود که دلم بی اختیار نشست. با رشته های باریکی از خون، کربلا تا شلمچه را پل زد و فریاد کشید.

« به یاد رزمنده هایی که قرار بود با آن ها کربلا بیاییم». با شنیدن این جمله، شب عملیات، نخلستانهای نیم سوخته و حاصلخیزترین نقطه خاک ریز جلو چشمم مجسم شد. بی مقدمه فریاد کشیدم:

آیا در این میان کسی هست که دست راستش را در بهاری ترین عملیات، به یاد آقا اباالفضل العباس (ع) در حاصلخیزترین نقطه ی خاکریز کاشته باشد؟

وقتی او را بغل کردم، بوی شرجی علقمه و باروت در علمی که از تخت شانه ی راست او سبز شده بود در اهتراز بود.

ذوق زده پرسید: کربلایی چه طور مرا پیدا کردی؟

در جواب، اولین سروده ی خود را با عنوان :«با پلک بسته ای و هزار جفت چشم باز...» برایش زمزمه کردم.

شهادت مظلومانه آقا امام حسن عسکری(ع) را به پیشگاه آقا امام زمان (عج) وبرهمگان تسلیت می گویم.

emam mahdi



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( چهارشنبه 86/1/8 :: ساعت 9:45 صبح )

»» خدا هست

استاد فلسه ای منکر وجود خدا بود. روزی دانشجوی جدیدی سر کلاس او نشست.

استاد وارد شد و شروع به درس دادن کرد و در میانه درس باز هم منکر وجود خدا شد و گفت: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟

کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟

دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟

دانشجویان به هم نگاه کردند و گفتند: نه ما ندیده ایم. استاد با قاطعیت گفت: پس با این وصف خدا وجود ندارند.

دانشجوی جدید که به هیچ وجه با استدلال استاد موافق نبود اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو برخاست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟

همه سکوت کردند. دانشجو پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟

همه گفتند: نه . 

دانشجو گفت: پس نتیجه می گیریم آقای استاد مغز ندارد. 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( یکشنبه 86/1/5 :: ساعت 10:23 صبح )

»» جابه جایی فرشته ها

به نام خدا

فرشته ی بزرگ با جبروتی وصف ناپذیر ازاتاق فرمان بیرون آمد. نیروهای نگاهش، فرشتگان کوچک که هرکدام یک دنیا، چشم بودند برای دیدن و یک عالم قلم برای نوشتن، را ازسراسر کره ی خاکی فراخواند. همه گرد آمدند. بال در بال نشستند و نزد فرشته ی بزرگ کامل شدند.

فرشته ی بزرگ پس از ستایش خداوند، با لحنی قاطعانه و ملایم اعلام کرد: ازاین پس فرشتگان مأمور شهر، جایشان را با فرشتگان مأمورجنگل عوض نمایند.

انتقال به سرعت انجام شد و هرکدام درمحل مأموریت جدید حاضرشدند و شروع به ثبت و ضبط امور.

فرشتگان کوچکی که هم اکنون درکارجنگل ها بودند مشتاقانه و با روحیه  ای شاد مشغول کار هستند:

ثبت تعداد قطرات آبی که بر سر جنگل فرو می ریزد، حرکات طبیعی شیرهای گرسنه، آهوان حامله و نوشتن رویش ها، ریزش ها و تمام اتفاقاتی که ممکن است درجنگل به وقوع بپیوندد.

اما فرشتگان کوچک شهر، هنوز دل به کار نداده اند آنها از آدم ها اصلا انتظار این همه قتل های فجیح، این همه آزار و این همه بد رفتاری و دورغ و غرور را نداشتند.

فرشتگان مأمور شهر، مشغول نوشتن نامه ای هستند که درآن از فرشته ی بزرگ، عاجزانه بخواهند در جابه جایی فرشته ها تجدید نظر نماید.

سال خوب وخوشی را برای همه دوستان آرزو دارم. التماس دعا .

تا روزهای جدید در سالی جدید خدانگهدار همه شما عزیزان.

  May Your Inner Light...



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( شنبه 85/12/26 :: ساعت 11:6 صبح )

»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

.....
... در رگ فرداییم
هل من ناصر ینصرنی
روزر حسرت
آخرش باید مُرد !
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر له علی ذلک
شهادت مظلومانه امام جوان امام جواد علیه السلام تسلیت باد بر عموم
سلام بر مهدی صاحب عصر و زمان
بیامهدی
باید اینطور نوشت
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 17
>> بازدید دیروز: 30
>> مجموع بازدیدها: 172539
» درباره من

انتظار           و                  انتظار    ...
زهرا منتظر
من برنده ام زیرا به خدای یگانه ایمان دارم ! من پیروزم زیرا می دانم که کسی همیشه نگران و مراقب من هست کسی که قدرتمندترین و مهربانترین است کسی که حی است و دانا و توانا ! غربت انتظار را سببی جز کردار ما نیست.

» پیوندهای روزانه

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور [106]
انتظار و انتظار [286]
[آرشیو(2)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
هنوز غریبی در غربت است و غریبانه غم نامه می خواند.... .
» آرشیو مطالب
عهد و میثاق با امام مظلوم
عاشوراء و انتظار
کاروان غریب
تو نیستی تا ...
چت با ...
انتظارمن
مناجات امام علی (علیه السّلام)
تا تو بمیرانیم
من برنده ام(موفقیت)
بگو یا علی
دیدار باخدا
منتظران واقعی
توکل
به خودتون بیایید.
ره توشه ای از کلام نبوی
نو بها ر با دعایی عاشقانه
دیگه بسه
خشنودی امام زمان (عج)
غفلت ... حجاب ...
او خواهد آمد
شیعه یعنی
کدامین جمعه می آیی؟
فاطمیه
آقا بیاااااااااااااااااااااا
انتظار ازدیدگاه اسلام
اجاق جاهلی
ای آخرین امید
نشانه های ظهور
روز فرجت
آسمون ...
ای کاش
لحظه موعود
نوحه
تجارت پرسود
با تو تا دفتر فراق
جان فدای قدمت
در جستجوی ...
نجات دهنده ی دلها
غربت عشق در سکوت
طلوع خواهم کرد
ساعت آخر من
به یاد یاس کبود
دو فرشته
نقطه پایان خط
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
صلوات بر
الهی بارون بگیره
آقا یاد ما هم باش
نورچشم امام رضا علیه السلام
عشق تو
پربکشیم
ظهورسبز
بگذار از تو بگویم
می دانم...
همین کافی ست
آن مرد در باران آمد
تو در کدام کرانه غربت ایستاده ای
آه اماما
غریب عالم
شاید محال نیست
گاهی
سرانجام های بی تعبیر
خدایا تو سلامت دارش
یادمان باشد
گل زهرا
طی شد این عمر
باقی همه بهانه
نام ها در ننگ
رجبیون
یا علی لایعرفک الا الله و انا
غدیر
روز مبارک

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دوزخیان زمین
تعقل و تفکر
محمد یزدان نیا
پایگاه موفقیت

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


































» طراح قالب