سفارش تبلیغ
صبا ویژن
جلای این دلها ذکر خدا و تلاوت قرآن است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
انتظار و انتظار ...
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» خورشید کارون

خورشید تابان عاشورا به خون نشست و کاروانى از اشک و آه, با دلهاى سوزان, مسیر بى انتهاى تاریخ سرخ تشیع را آغاز نمود و داستان چگونه بودن را در همه عاشوراها, پرده به پرده به نمایش کشید.
((خورشید کاروان)) کارى از گروه ((فدک)) مى باشد که به مدت هشت سال متمادى در ماه محرم و صفر در تهران به نمایش در آمد و امسال در نهمین سال نمایش خود با کارگردانى ((حسین مسافر آستانه)) و اجرایى از گروه ((آیین)) در قم به روى صحنه رفت. متن این نمایش نیز بر اساس نمایشنامه ((هیهات)) نوشته استاد ((ابوباسم حیادار)) نوشته شده است.
ماجراى نمایش مربوط به شبى است که شمر, کاروان اسیران کربلا را نزدیک دیرى نگاه مى دارد. راهب پیر به تنهایى در دیر به عبادت خود مشغول است و ((پطروس)) پسر او در پى یافتن حقیقت و آنچه در کتاب مقدس آمده است, راهى کوفه مى باشد. وى معتقد است که ((ایلیاى)) مقدس همان حضرت على(ع) و ((شبر)) و ((شبیر)) همان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) مى باشند که نام آنها به کرات در کتاب مقدس آمده است.
راهب نصرانى چنین چیزى را باور نمى کند ولى عاقبت به سخنان پسرش ایمان آورده و مى گوید: ((اى مسیح مقدس! این سخنان گوش را مىآزارد ولى سخت بر دل مى نشیند.))
در همین هنگام سپاهیان شام وارد دیر مى شوند و اول از همه چشمشان به سنگ نبشته روى دیوار مى افتد که قاتلان حسین(ع) را لعنت کرده است. شمر و عمالش شمشیر از نیام مى کشند تا پیرمرد را به قتل برسانند چرا که مى پندارند او از فراریان جنگ است, اما راهب مى گوید که هیچ اطلاعى از مضمون حک شده بر سنگ ندارد و فقط از پدرانش شنیده که از 500 سال پیش آن کتیبه در دیر بوده است; یعنى درست 440 سال قبل از بعثت پیامبر اکرم(ص).
راهب نصرانى که از کار سپاهیان و کاروانیان سر در نمىآورد, بیشتر از مسلمانان دلش بر کودکان و اسیران ناشناس مى سوزد و اصرار دارد که حداقل کودکان به درون دیر بیایند و آب و نانى بخورند, ولى وقتى بچه ها صدقه قبول نمى کنند و مثل پدرانشان گرسنه و تشنه مى مانند, تازه راهب پى مى برد که آنان کیستند و روز عاشورا چه روزى است و سخنان کتاب مقدس در باره هم آنان است و پیامبرشان.
بچه ها با پاهاى زخمى و کبود, خسته و تشنه گوشه اى از حال مى روند و یزیدیان در گوشه اى دیگر به خوردن شراب مشغول مى شوند و حتى به حرف راهب هم توجهى نمى کنند که آنجا را مکان مقدسى مى داند که نباید فعل حرام در آن جارى شود.
با آمدن جعبه اى به درون دیر, راهب کنجکاوى خود را نسبت به آن ابراز مى کند و وقتى مى شنود درون آن, سر باارزشى است; پنهانى در صندوق را مى گشاید و صیحه برمىآورد که ((به خدا قسم این سر عیسى مسیح است.)) ولى پاسخ مى شنود که این سر حسین بن على است که از دین خارج شده و آنها او را کشته اند و مى خواهند سر نافرمانش را نزد یزید بن معاویه ببرند و جایزه بگیرند! راهب با خواهش و التماس بسیار و دادن تمام سرمایه پدرانش به آنها, یک شب سر را نزد خود نگاه مى دارد و مى گوید: ((اگر مسیح فرزندى مى داشت ما او را در چشم خود جاى مى دادیم.))
سپاهیان یزید که طمعکار هستند, عاقبت خواسته راهب را قبول مى کنند و به یاد مىآورند که چطور به خاطر برق جواهر, انگشت امام حسین(ع) را در گودال قتلگاه بریدند تا انگشتر را بیرون بکشند و چگونه گوشهاى دخترکانش را پاره کردند تا گوشواره هایشان را بربایند.
در شب خلوت راهب با سر امام حسین(ع) فرشته هاى سپیدپوش با حرکات فرم و رقص نور, بالاى سر امام حسین(ع) به حرکت درمىآیند و بر آن سجده کرده و زیارتش مى کنند. راهب در صندوق را مى گشاید و نور سبزى از آن بیرون مى تراود. مرد نصرانى که از این همه عزت و احترام در تعجب است, دهانش به شگفتى گشوده مى شود: ((چه باشکوهى اى سر, چه عظمتى دارى, تلالو چهره نورانیت تاریکى سالیان این دیر را زدوده است.)) وى که قصد دارد سر را با گلاب بشوید, هیجان زده عقب مى کشد و مى گوید, لبها تکان مى خورند و از رگهاى گلو خون تازه بیرون مىآید. سر با راهب سخن مى گوید و او از هوش مى رود. سپس نوبت حضرت رقیه(س) و دیگر کودکان است که با پدر سخن بگویند.
حضور ناگهانى امام حسین(ع) با سر و صورتى پوشیده, در حالى که دود غلیظ اسپند او را احاطه کرده است از آن صحنه هایى مى باشد که فقط در برانگیختن احساسات تماشاگر دخیل است و گرنه حضور فیزیکى امام, در حالى که بچه ها خود به خوبى از ایفاى نقششان برمىآیند و با پدر خیالى خود در جلوى صحنه سخن مى گویند, هیچ وجهى ندارد; حتى حضور حضرت زینب(س), پوشیده در سیاهى, نیز از همان صحنه هاى غیر ضرورى است.
ایشان لحظاتى, فقط لحظاتى وارد دیر مى شوند و بچه ها به طرف او مى روند ولى حضرت حتى دستى بر سر آنها نمى کشد و معلوم نیست حضورى چنین ضعیف براى چه در نمایش تعبیه شده است؟
البته کاملا پیداست که تمهیداتى از این دست با نوحه خوانیهاى مداوم نمایش, در جهت انتقال سریع مصیبت به تماشاگر عام و درآوردن اشک اوست. قسمتهاى نخست نمایش که بر پایه درام استوار است بر دل مى نشیند ولى ناگهان کار شبیه یک تعزیه و نوحه خوانى مى شود که همراه با آواى قرآن, همخوانى گروه تواشیح و همسرایى خوانندگان, فقط عواطف تماشاگر را برمى انگیزد. حتى حضور راوى و توضیح واضحات و سخنان شعارگونه اش هیچ لطفى ندارد.
با اینهمه ((خورشید کاروان)) مى کوشد با بهره گیرى از موسیقى هاى مختلف و معروف کلیسایى و اسلامى و تلفیق استادانه آنها با هم, با مدد گرفتن از دکور مناسب, مخصوصا مجسمه عیسى بن مریم, تماشاگر را به خود جذب کند.
شاید از همان جایى که ناگهان نمایش سبک و سیاق خود را از دست مى دهد و به یک مصیبت خوانى مصور تبدیل مى شود و سوز دل بچه هاى اسیر را بیان مى نماید, اینچنین با مخاطب ارتباط برقرار مى کند و همین باعث مى شود که یک نمایش نه سال تمام بدون هیچ تغییرى در متن و دیگر عوامل صحنه اى به روى صحنه برود و صدالبته تنها تغییر عمده کار, ترکیب چهل بازیگر کودک و بزرگسال آن است که در طول سالهاى اجرا تغییراتى روى آنها صورت گرفته است.
در انتهاى نمایش, صبح فردا مى رسد و سپاهیان بچه هاى دربند را از دیر مى برند و فقط سربندى از آنها, همراه با حجم خالى صندوق براى راهب مى ماند و تنها اوست که در طول نمایش به حقیقت ماجرا پى برده و یک شبه راه کمال را پشت سر گذاشته است.
و حال ما کاروانیان عقب مانده از کربلا هستیم که باید به یاد کبوتران خونین بال حرمش رهرو راه حسین(ع) باشیم; تا پرچم شهادت زنده بماند که اگر بماند حسین پاینده و جاوید است.

 

 

 

 

تحلیلى جامعه شناختى از سنت عزادارى امام حسین(ع)
حجة الاسلام اکبر میرسپاه

«حرم سیدالشهدا(ع) مزار انبیا و ملائکه است ».

«زیارت سیدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوایج دنیوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استکمالات معنوى مى شود».

راه انداختن دسته هاى سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از کمال بى خبرى و بى سلیقگى.

«کنش اجتماعى » را مى توان به عنوان ساده ترین عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «کنش اجتماعى » چنین تعبیر کرده اند: «حرکت بارزى که از یک انسان براى حصول هدفى نسبت به انسان دیگر، صادر مى شود.» وقتى «کنش اجتماعى » استمرار یابد «تحریک متقابل اجتماعى » روى مى دهد و این تحریک به «ارتباط متقابل اجتماعى » منجر مى شود.

براثر «ارتباط متقابل اجتماعى » کنش هاى اجتماعى یک انسان با کنش هاى اجتماعى انسان هاى دیگرى که در پیرامون او هستند، مى آمیزند و از این آمیزش، «کنش هاى متقابل اجتماعى » به وجود مى آیند. از «کنش هاى متقابل اجتماعى »، که یکى از مفاهیم محورى در جامعه شناسى است، مى توان چنین تعبیر کرد: کنش هایى هستند که بین دو یا چند انسان واقع مى شوند و در میان آنان نوعى هماهنگى به وجود مى آورند.

کنش هاى متقابل اجتماعى در تقسیم نخستین، بر دو قسم اند: پیوسته و گسسته.

کنش هاى متقابل اجتماعى پیوسته آنهایى است که در جهت یگانه اى صورت مى گیرند; مانند گفتگو براى کشف یک حقیقت و یا تعاون براى تحقق یک امر خیر.

کنش هاى متقابل اجتماعى گسسته آنهایى است که جهت یگانه اى ندارند; مانند رقابت و ستیز.

دوام و استحکام زندگى اجتماعى به آمیختن کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته بستگى دارد و بدین گونه است که مفهوم «همسازى » مطرح مى شود.

«همسازى » کوششى براى رفع اختلاف کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته است. صورت کامل همسازى «سازگارى » مى باشد که نه «سازش » است و نه «توافق »; زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح مى باشد، در حالى که در سازگارى اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممکن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلکه سخن در این است که مى دانند به هم نزدیک مى شوند و مى خواهند که به هم نزدیک شوند. بدین دلیل، از «سازگارى » به همسازى اى که با خواست و آگاهى شخصى صورت مى گیرد، تعبیر شده است. از همسازى کنش هاى متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعى » پدید مى آید.

«گروه اجتماعى » نیز یکى دیگر از مفاهیم محورى جامعه شناسى است و از آن به دو یا عده بیشترى از انسان ها تعبیر مى شود که کنش هاى متقابلى بین آنان روى مى دهد و از همسازى برخوردارند.

کنش هاى متقابل اعضاى گروه و خرده گروه ها موجب «پویایى گروهى » مى شود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى یکدیگر رخنه مى کنند و به یکدیگر وابسته مى شوند و در نتیجه، به اتحاد بیشترى دست مى یابند. «نفوذ متقابل گروهى » و «اتکاى متقابل گروهى » از این طریق حاصل مى شود. از هماهنگى و سنخیتى که بدین منظور در رفتار اعضاى گروه پدید مى آید «رفتار گروهى » ظاهر مى شود.

گونه اى از «رفتار گروهى »، که جنبه عاطفى شدید دارد و بر کنش ها و یا واکنش هاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى » نامیده مى شود.

کنش ها یا واکنش هاى مزبور به «واگیرى اجتماعى » مى انجامد; یعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاینده، رفتار عاطفى یکدیگر را فرامى گیرند و در نتیجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مى شوند.

گروه برخوردار از «رفتار جمعى » را «جمع » مى نامند.

جامعه شناسان معمولا از مفهوم «جمع »، خود را به مفهوم «جماعت »، که مهم ترین نوع جمع است، مى رسانند و آنگاه تحقیق خود را روى «جماعت » متمرکز مى کنند. «جماعت » جمعى است پرمسانخت، مرکب از اشخاصى که معمولا در یک جا گرد نمى آیند، با یکدیگر «ربط » مى یابند و به «جنب و جوش » مى افتند.

«ربط » رابطه عاطفى عمیقى است که دو یا چند تن را به یکدیگر پیوند مى دهد، به طورى که آنان به راحتى و خودبه خود با یکدیگر هماهنگ مى شوند. «جنب و جوش » رفتار عاطفى آشکارى است که بر اثر ربط اشخاص روى مى دهد; مانند کف زدن و یا تکبیر گفتن. یکى از انواع جماعت، که با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از این رو، مى توان آن را جمعى مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه » است. «عامه » جمعى است کم تشابه و تسانخ، مرکب از افرادى که معمولا در یک جا گرد نمى آیند، ولى به سبب مصالح مشترک خود با یکدیگر ارتباط پیدا مى کنند و موجد «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » مى شوند.

مقصود از «عقیده عمومى » قضاوتى است که مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه کتابخوان که «کتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نیست » و یا قضاوت عامه ورزشکار که «مسؤول امور ورزشى کشور، درایت کافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى » نیز عقیده اى است سخت دامنه دار و ریشه دار مانند عقیده عامه کتابخوان که «کتاب، ناصح مشفق و انیس کنج تنهایى است » و یا مانند عقیده عامه ورزشکار که «تواضع و جوانمردى دو ویژگى جدایى ناپذیر ورزشکار واقعى است.»

اکنون نوبت آن است که بحث را به گونه اى هدایت کنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعه شناختى را با آنچه قصد اداى آن را داریم، روشن سازد:

هر جامعه انسانى (1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه مى شویم به طور عمده از چندین «عامه » تشکیل شده است و هر «عامه »اى را مورد بررسى قرار دهیم، متوجه مى شویم که بر اساس «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » از خویش، عمل و عکس العمل بروز مى دهد. بنابراین، مى توانیم بگوییم: هر جامعه اى بر اساس عقاید و وفاق هاى عمومى به حیات اجتماعى اش ادامه مى دهد.

از سخن فوق، مى توان چنین استفاده کرد که: نفوذ در عقاید و وفاق هاى عمومى و تغییر آنها مساوى با نفوذ و تغییر حیات اجتماعى است. به همین دلیل، «عقیده عمومى » و «وفاق عمومى » به شدت مورد توجه جامعه شناسان و علماى سیاست قرار دارد.

اگر بخواهیم جامعه اى را در راستاى یک مکتب قرار دهیم باید چاره اى بیندیشیم تا عقیده عمومى در این راستا قرار گیرد. براى این کار، به طور کلى، از چهار شیوه بهره گرفته مى شود:

الف - تطمیع;

ب - تهدید;

ج - تخریب;

د - تبلیغ;

در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند که چهارمین شیوه از همه کارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهم تر است. (2) و باز به همین دلیل، جامعه شناسان و علماى سیاست، تحقیقات وسیعى در این زمینه انجام داده اند که هنوز هم این تحقیقات به گونه هایى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذکر گزارشى - هرچند اجمالى - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، که با این بحث تناسب بیشترى دارد، اشاره مى کنیم:

یکى از شیوه هاى بسیار مؤثر تبلیغى، تشکیل جلسات «تذکر» درباره امرى است که ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مکانیسم «کنش و یا واکنش متقابل دورانى » استفاده مى شود; بدین صورت که افراد گرد آمده، به وسیله «ذاکر» تحریک مى شوند. این تحریک، واکنشى در افراد به وجود مى آورد. این واکنش در «ذاکر» مؤثر مى افتد و واکنش شدیدترى را موجب مى شود. این واکنش شدیدتر، خود تحریکى مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واکنش و تحریکى دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واکنش متناسخ آن افراد افزوده مى شود و این همان است که از آن اینچنین تعبیر مى شود: کنش هاى متقابل و واکنش هاى درونى اینچنین، به واگیرى اجتماعى مى انجامد.

جلسات عزادارى امام حسین علیه السلام را در این ارتباط مى توان مورد مداقه قرار داد. عزادارى امام حسین علیه السلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسى است. بحمدالله، بسیارى از این ابعاد، توسط علماى دین تا حدودى مورد بررسى قرار گرفته است، اما در این بحث، بعدى که ذکر شد، مد نظر است.

وقتى از این زاویه نیز در توصیه هاى ائمه اطهارعلیهم السلام به تشکیل جلسات عزادارى امام حسین علیه السلام نگاه کنیم این کار را بسیار حکیمانه مى یابیم، به گونه اى که موجب مى شود بیش از پیش به این انوار طیبه علیهم السلام ارادت ورزیم.

یکى دیگر از شیوه هاى مؤثر تبلیغى، تعیین «اسوه » براى مردم است. لازم است بیندیشیم که در عین اسوه بودن و هادى بودن همه ائمه اطهارعلیهم السلام چرا امام حسین علیه السلام به عنوان مصباح هدایت و کشتى نجات، مطرح مى شود؟ چرا تربت مرقد او از ویژگى وحرمت برخورداراست؟آیا غیر از این است که دقیق ترین ابعاد یک اسوه، در امام حسین علیه السلام تجلى تام یافته است.

از دیگر شیوه هاى مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعایر و در مرحله بعد، تثبیت و ترویج آن شعایر مى باشد; زیرا در صورت انجام گرفتن این کار، آن ایده مطلوب، تثبیت و ترویج شده است.

راه انداختن دسته هاى سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از کمال بى خبرى و بى سلیقگى. آرى، برخورد اصلاحى و تکمیلى و تحسینى از سوى فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحیح است، بلکه لازم هم مى باشد و اعتراض به مغرضان یا بى خبرانى است که با این شعایر بر خورد حذفى مى کنند.

از جمله شیوه هاى قابل ملاحظه، تعیین مکان هایى براى انجام دادن مناسک ویژه مى باشد تا افراد با رو آوردن به آن مکان ها و انجام آن مناسک، تجدید عهدى با اعتقاد و ایده مطلوب کرده باشند و با این کار، دل ها هرچه بیشتر با آن ایده گره بخورد.

در این ارتباط، توجه به روایاتى که حاوى مضامین ذیل است، مفید به نظر مى رسد:

«حرم سیدالشهداعلیه السلام مزار انبیا و ملائکه است ». (3)

«زیارت سیدالشهداعلیه السلام را ترک نکنید». (4)

«زیارت سیدالشهدا علیه السلام موجب برآورده شدن حوایج دنیوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استکمالات معنوى مى شود». (5)

براى تکمیل این بحث به نظر مى رسد تذکر دو مطلب ضرورى باشد:

1- ممکن است تصور شود نفوذ در عقیده عمومى عملى ناپسند است و تغییر آن را باید نوعى خیانت به مردم تلقى کرد; اما این تصور هیچ اساسى ندارد و حقیقت، آن است که صرف نفوذ در عقیده عمومى و تغییر آن را نه مى توان خوب شمرد و نه بد. این بدان بستگى دارد که ببینیم نفوذ به چه قصدى و تغییر از چه چیز به چه چیزى است.(دقت شود.)

2- بعضى عقیده دارند که اصلا برخورد تبلیغاتى امر پسندیده اى نیست، بلکه باید فقط با روش هاى برهانى، مردم را به تشخیص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسى انتقادى این سخن مجال دیگرى مى طلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع باید یادآور شویم که:

اولا، هرگز روش هاى برهانى در سطح عمومى جامعه، ما را از برخوردهاى تبلیغاتى مستغنى نمى کند و باید گفت: هریک به جاى خویش نیکوست.

ثانیا، حتى فرزانگان و خواص جامعه نیز نیازمند تبلیغات حساب شده و فنى اند تا علاوه بر تشخیص حق، انگیزه کافى براى عمل بر طبق آن داشته باشند این مطلب دقیق و لطیف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان شناسى تربیتى است و باید همان جا مورد بحث قرار گیرد که صرف اقناع عقلى نمى تواند محرک انسان به سوى عمل باشد; اگرچه ظاهر راى افلاطون مقابل این است.

این بحث را با ذکر فرازهایى از بیانات رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینى قدس سره به پایان مى بریم:

«در آن وقت، یکى از حرف ها که هى رایج بود مى گفتند: ملت گریه; براى اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. این که همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسى که خودش در مجالس روضه مى رفت و آن بازى ها را در مى آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر مى فهمیدند و آن را مى خواستند از بین ببرند؟» (6)

«امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر از سابق احتیاج داریم.» (7)

«زنده نگه داشتن عاشورا یک مساله بسیار مهم سیاسى - عبادى است. عزادارى کردن براى شهیدى که همه چیز را در راه اسلام داد یک مساله سیاسى است. یک مساله اى است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از این اجتماعات استفاده مى کنیم. (8) »

«مجالس عزا را با همان شکوهى که پیش تر انجام مى گرفت و بیشتر از آن، حفظ کنید و اهل منبر - ایدهم الله تعالى - کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سیاسى اسلامى، مسائل اجتماعى اسلامى و از روضه دست برندارید که ما با روضه زنده هستیم.» (9)


پى نوشت ها:

1- غیر از جوامع ابتدایى; زیرا در آنها عامه وجود ندارد.

2- هر چند در بینش اسلامى، تقدیم و تاخیر این شیوه ها وابسته به یک سلسله معیارهاى ارزشى ویژه این فرهنگ الهى است و از این حیث، باید در فرصت مناسبت دیگرى به بحث پرداخت، لکن در این مقال، این بررسى از حیث تحلیل جامعه شناسانه مدنظر است.

3- ر. ک. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار، ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن على علیهماالسلام، باب 34، باب ثواب البکاء على مصیبته و مصائب سائر الائمة علیهم السلام و فیه ادب الماتم یوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296

4- ر. ک. به: کامل الزیارات، باب 38، روایت 1 و 4 و نیز باب 10 روایت 1

5- پیشین، باب 41، روایت 3

6- پیشین، باب 46، روایت 1 و 2 ; باب 49 و روایت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روایت 1 باب 56 ; روایت 3 ، باب 59 ; روایت 2، باب 49 ; روایت 6 ، باب 22 ; روایت 1 و 2 ، باب 44 ; روایت 1 ، باب 50 ; روایت 1 و 2 ، باب 52 ; روایت 1 و 2، باب 54 ; روایت 17 و باب ها و روایات دیگرى در همان کتاب

7- و 8- و 9- روح الله موسوى (رهبر کبیر انقلاب قدس سره)، صحیفه نور، ج 8، بیانات در جمع وعاظ و خطباى مذهبى به مناسبت حلول ماه محرم




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » زهرا منتظر ( جمعه 85/11/6 :: ساعت 10:54 عصر )

»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

.....
... در رگ فرداییم
هل من ناصر ینصرنی
روزر حسرت
آخرش باید مُرد !
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر له علی ذلک
شهادت مظلومانه امام جوان امام جواد علیه السلام تسلیت باد بر عموم
سلام بر مهدی صاحب عصر و زمان
بیامهدی
باید اینطور نوشت
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 15
>> بازدید دیروز: 80
>> مجموع بازدیدها: 204038
» درباره من

انتظار           و                  انتظار    ...
زهرا منتظر
من برنده ام زیرا به خدای یگانه ایمان دارم ! من پیروزم زیرا می دانم که کسی همیشه نگران و مراقب من هست کسی که قدرتمندترین و مهربانترین است کسی که حی است و دانا و توانا ! غربت انتظار را سببی جز کردار ما نیست.

» پیوندهای روزانه

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور [106]
انتظار و انتظار [286]
[آرشیو(2)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
هنوز غریبی در غربت است و غریبانه غم نامه می خواند.... .
» آرشیو مطالب
عهد و میثاق با امام مظلوم
عاشوراء و انتظار
کاروان غریب
تو نیستی تا ...
چت با ...
انتظارمن
مناجات امام علی (علیه السّلام)
تا تو بمیرانیم
من برنده ام(موفقیت)
بگو یا علی
دیدار باخدا
منتظران واقعی
توکل
به خودتون بیایید.
ره توشه ای از کلام نبوی
نو بها ر با دعایی عاشقانه
دیگه بسه
خشنودی امام زمان (عج)
غفلت ... حجاب ...
او خواهد آمد
شیعه یعنی
کدامین جمعه می آیی؟
فاطمیه
آقا بیاااااااااااااااااااااا
انتظار ازدیدگاه اسلام
اجاق جاهلی
ای آخرین امید
نشانه های ظهور
روز فرجت
آسمون ...
ای کاش
لحظه موعود
نوحه
تجارت پرسود
با تو تا دفتر فراق
جان فدای قدمت
در جستجوی ...
نجات دهنده ی دلها
غربت عشق در سکوت
طلوع خواهم کرد
ساعت آخر من
به یاد یاس کبود
دو فرشته
نقطه پایان خط
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
صلوات بر
الهی بارون بگیره
آقا یاد ما هم باش
نورچشم امام رضا علیه السلام
عشق تو
پربکشیم
ظهورسبز
بگذار از تو بگویم
می دانم...
همین کافی ست
آن مرد در باران آمد
تو در کدام کرانه غربت ایستاده ای
آه اماما
غریب عالم
شاید محال نیست
گاهی
سرانجام های بی تعبیر
خدایا تو سلامت دارش
یادمان باشد
گل زهرا
طی شد این عمر
باقی همه بهانه
نام ها در ننگ
رجبیون
یا علی لایعرفک الا الله و انا
غدیر
روز مبارک

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دوزخیان زمین
تعقل و تفکر
محمد یزدان نیا
پایگاه موفقیت

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


































» طراح قالب