





نام: | |
ایمیل: | |
تو
در کدام کرانه غربت ایستاده ای ؟
که اینگونه عاشقی محض، محض عاشقی، عاشق توست و
دل سوخته درمند غریب، دردمند دل سوخته توست.
تو
در کدام کرانه غربت ایستاده ای؟
که هنوز در این غربتکده، غریبی غریب تر ، در غروبی غم زده غمنامه می خواند و
من غمنامه می نویسم.
تو
در کدام کرانه غربت ایستاده ای؟
که دریای دلم هر دم از فراق ساحل امنت سر بر سنگ می کوبد،
مثل برگی پر شور و شیداا به شاخه ی عشقت آویخته ام .
تنم تابوتی ست
که از خاکستر بر باد رفته گذشته های دور می گذرد و
با سینه ی زخمی و قلبی رنجور و خسته تا نزدیکی خیمه تو پیش می آید.
دمی دلم را به خیمه خویش فرا خوان.
تو را به هستی ام سوگند
دمی دلم را به خیمه خویش فرا خوان،
به خواب بیداری به خویشتن فرا خوان.
ببین چگونه هستی ام را به پایت خواهم ریخت و
روح رنجورم را با وداعی به سرعت نور از زندان تن رها خواهم کرد و
مثل طوفانی ساکت و فریادی خاموش تمام جاده های حیات را به پابوس مرگ پشت سر می گذارم.
چه لحظه های غریبی ست ، دلم پر از توست و با تمامی وجود تو را می خواند.
تو
در کدام کرانه غربت ایستاده ای؟


ای فرزند آدم ...
در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری
و به دیگران دل می بندی در حالی که می دانی
تنها خواهی مرد
و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در
پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد ؟
آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟
ساعتی ؟
روزی ؟
ماهی ؟
سالی ؟
چند هزار سال ؟
چند میلیون سال ؟
با خودت فکر کن و بیاندیش .
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها
باشی در دنیا انس بگیر، اگر لحظه ای، لحظه ای
و اگر همیشه، همیشه . . .
یک میزبا دوصندلی وچندکاج پیر
یک جفت چشم منتظر...اما نیامدید
یک سال روزنام? هرروزو...هیچ گاه
در تیترهای صفحه فردا نیامدید
بیهوده دلخوشم همه روزها گذشت
حتی غروب روز مبادا نیامدید
اینجا دلم فسیل شد اما کسی ندید
حتی شما برای تماشا نیامدید
حالا اگر به فرض که دنیا دل من است
انگارهیچ وقت به دنیا نیامدید.
تو درد غربت را می شناسی ،
با غریبی آشنایی ...
با رنج خیانت مردمان خو گرفته ای ...
و می دانی که درد و رنج و غم چیزی است و احساس تنها ماندن چیزی دیگر ...
آه اماما ...
تو تنها مانده ای ...
تو نیز غریب مانده ای ...
گذر ایام مردمان را به خود مشغول کرده و
تنها تو لقلقه زبانشان ...
و به یقین تو در شگفتی ،
در شگفتی از آنان که بر غربت امام شهیدشان گریه می کنند و
نمی گریند بر غریبی امام زنده خویش ...
امام زنده ای که چون جد غریبش حسین علیه السلام هر روز و همه روز ندا می دهی:
هل من ناصر ینصرنی
کجایند آنان که پاسخ ندای امامشان را بدهند ؟!؟
پس چگونه است که ایشان فراموشت کردند؟!؟
یا صاحب الزمان
صبح هایت همه حسرت است و شب هایت همه آه ...
این همه سال ، این همه انتظار ، این همه تنهایی ، این همه غربت ...
خدایا یاریم ده
که امام غایب از نظرم را یاری دهم و تنهایش نگذارم که به هستی ام سوگند خیر دنیا و آخرتم در همراهی اوست.
